🙂

🙂
دیدگاه ها (۱)

وقتایی که تظاهر به قوی بودن میکنی از همیشه شکننده تری

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌...

تو آمدیو پنجره‌ای در تاریکیِ اتاقم باز شد،انگار سال‌هاصدای ب...

من زاغه نشین بودم و او دختر خان بود...! روایتی کوتاه، از دو ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط