نگاهم را به موکت میاندازم ، هنوز اثر چای دارچین بر روی آ
نگاهم را به موکت میاندازم ، هنوز اثر چای دارچین بر روی آن است .
گویا موکت لب پر است ، همانند بشقاب فیروزه که لب پر است ، همانند حلقه زنگ زده او ، همانند راه راه های رنگ و رو رفته پیراهنم، تمامی اینها لب پرند. زخم خورده اند.
فرش آنقدر مغموم از درهم ریختگی اش است که مانند دریای خزری گم گشته خود است . به بند پاره دمپایی مینگرم، صورتی فام بود، دیگر نیست.
صدای در میاید. او آمد.
تصور بوی تریاک و سیگاری که خواهد داد دیوانه ام میکند. من اینجا چه میکنم؟ من... من نمیدانم. دارد میآید.
قدم هایش لنگ لنگان، مثل خرِ دم بریده کودکی ام است اما او مست است.
نگاهم را به پنجره میدوزم. چارچوب پنجره را موریانه خورده، لب پر است. او در را هل میدهد. و من... و من هم مانند صدای قیژ قیژ کم روغن آن در که لب پر است، لب پر هستم. و آیا خواهم ماند؟
( در یک بازی با لغاتی مثل خر ، صورتی ، تریاک ، دریای خزر ، دوستان گفتن نمیشه متن ادبی نوشت و من این رو نوشتم با سبک اصلی ادبی من متفاوته اما خب سبک دیگم هست )
گویا موکت لب پر است ، همانند بشقاب فیروزه که لب پر است ، همانند حلقه زنگ زده او ، همانند راه راه های رنگ و رو رفته پیراهنم، تمامی اینها لب پرند. زخم خورده اند.
فرش آنقدر مغموم از درهم ریختگی اش است که مانند دریای خزری گم گشته خود است . به بند پاره دمپایی مینگرم، صورتی فام بود، دیگر نیست.
صدای در میاید. او آمد.
تصور بوی تریاک و سیگاری که خواهد داد دیوانه ام میکند. من اینجا چه میکنم؟ من... من نمیدانم. دارد میآید.
قدم هایش لنگ لنگان، مثل خرِ دم بریده کودکی ام است اما او مست است.
نگاهم را به پنجره میدوزم. چارچوب پنجره را موریانه خورده، لب پر است. او در را هل میدهد. و من... و من هم مانند صدای قیژ قیژ کم روغن آن در که لب پر است، لب پر هستم. و آیا خواهم ماند؟
( در یک بازی با لغاتی مثل خر ، صورتی ، تریاک ، دریای خزر ، دوستان گفتن نمیشه متن ادبی نوشت و من این رو نوشتم با سبک اصلی ادبی من متفاوته اما خب سبک دیگم هست )
- ۳۰۳
- ۲۵ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط