داستان از این قراره که دازای وقتی جزو کاراگاه های مسلح شد

داستان از این قراره که دازای وقتی جزو کاراگاه های مسلح شد رفیقش(چویا)رو اونور جاده دید و اون هم همینطور اون دوتا چشم تو چشم شدن ولی به راه خودشون ادامه دادن🥲🥲
دیدگاه ها (۰)

دست های دازای خداست🥰😍

ماشاءالله تعداد قمرهای مشتری رو برم🤭

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط