گاهی هیچ سخنی نمی‌ماند برای گفتن، آن قدر خسته‌ای که خون د

گاهی هیچ سخنی نمی‌ماند برای گفتن، آن قدر خسته‌ای که خون در رگت از حرکت می‌ایستد. گاهی جان در حیرت می‌ماند که قلب چگونه همچنان می‌تپد .
دیدگاه ها (۱)

گاهی...دلم برایت آن قدر تنگ می شودکه حتی نمی توانم اسمش را د...

تو چشمانش نگاه کردی همان مردی که دل به تو سپرد و تو خنجر زدی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط