عاشقانه های شبنم

گر ز چشمانت بگويم شعر بی‌پايان شود
گر ز موهايت بگويم رازِ شب عنوان شود
گر بگويم از جمالت ماه رسوا می‌شود
می‌رود تا پشت ابری در خفا پنهان شود

نمیدونم

از کجا شروع کنم
برای گفتنِ قصه‌ی عشقی
که چقدر می‌تونه بزرگ و عمیق باشه؟
عشقی شیرین و ماندگار
قدیمی‌تر از دریاها
که حقیقتِ احساسی رو می‌گه
که او به زندگیِ من آورده…
با همان اولین سلام
به دنیای خالیِ من معنا داد
دنیایی که هیچ‌وقت
عشقِ دیگری را تجربه نکرده بود
او وارد زندگی‌ام شد
و زیستن را زیبا کرد
او قلبم را
با چیزهای خاص پر می‌کند…
با نغمه‌هایی مثل آواز فرشته‌ها
با خیال‌هایی رها و بی‌مرز
روحم را از عشق لبریز می‌کند
دیدگاه ها (۰)

گر ز چشمانت بگويم شعر بی‌پايان شودگر ز موهايت بگويم رازِ شب ...

گر ز چشمانت بگويم شعر بی‌پايان شودگر ز موهايت بگويم رازِ شب ...

گر بگويم از جَمالت ماه رسوا می‌شود ؛می‌رود تا پشت اَبری در خ...

گر بگويم از جَمالت ماه رسوا می‌شود ؛می‌رود تا پشت اَبری در خ...

وقتی منطق دیوار می‌کشد و عشق پنجره را باز می‌کند...روان‌شناس...

عاشقانه های شبنم

*عشق را بی معرفت معنا مکن* *زر نداری مشت خود را وا مکن* *گ...

«دیروز، دوباره عاشقت شدم. آن‌قدر زیبا بودی که بارها خواستم ب...

بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم 🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷 بیست و سوم مهر؛ روز جهانی ...

گردهمایی جانفدایان

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط