باز هم شب شد و

باز هم شب شد و
من ماندم و تکرار غزل
قلمی دست من افتاد
به اصرار غزل
دیدگاه ها (۱)

تنها چیزی که قابل پس انداز نیست سهم هر روز ما از دقایق گذرا...

خوشا در پای او مردن خدایا بخت آنم دِه نشان این چ...

‌دلتنگ که باشی حتی یه تشابه اسمی هم نابودت میکنه...

تو را دارم و از هیچ ‌چیز غمم نیست...

-کاسه‌ی‌ ِشعر ِ"من" از دست ِ"تو" افتاد و شکستعاشقان، فرصت خو...

عاشقانه های شبنم

تکرار کردن مسواک هر شب دندوناتو سفید می‌کنه اما تکرار خاطرات...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط