این داستان وصیت یک اوتاکو
این داستان: وصیت یک اوتاکو....
به خدا همینه من باید وقتی خواستم بمیرم گوشیم رو بدم دست پسر خالم بگم گوشی رو بشکن بعدش توی آب بندازش بعدش با الکل آتیشش بزن باقی موندشم پرت کن از ساختمون ۱۰ طبقه پایین و با ماشین از روش رد شو بعدش از صفحه روزگار محوش کن...
فردا تولدمه بهم تبریک نمیگید.؟؟
نگینم مهم نیس^^
به خدا همینه من باید وقتی خواستم بمیرم گوشیم رو بدم دست پسر خالم بگم گوشی رو بشکن بعدش توی آب بندازش بعدش با الکل آتیشش بزن باقی موندشم پرت کن از ساختمون ۱۰ طبقه پایین و با ماشین از روش رد شو بعدش از صفحه روزگار محوش کن...
فردا تولدمه بهم تبریک نمیگید.؟؟
نگینم مهم نیس^^
- ۸.۶k
- ۲۰ بهمن ۱۴۰۱
دیدگاه ها (۱۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط