نام فیک عشقنفرت

نام فیک: عشق/نفرت
Part: 30
+نمیشه من همه جا رو گشتم نبود
_گفتم که پیداش میکنمو بچه رو بهش میدم
+نه نه من نمیزارم بچه رو ازم بگیری
_تو زمانی که از من جدا نشدی بهم خیانت کردی بعد میخوای بچه رو هم نگهداری؟
+خب بیا جدا شیم من هم بچمو دارم هم کاری رو انجام نمیدم که نمیخوامش
_نخیر طلاق نه*عصبی
تهیونگ بلند شد*
+بزار آ جین پیشم باشه حداقل لطفا*بغض
_گفتم که نه*بلند
مارا میدونست تهیونگ وقتی عصبیه اگر بخواد هی اصرار کنه نمیزاره دیگه تا اخر عمرش آ جین رو ببینه اصرار نکرد.
_شب میام دنبالت وسایلت رو جمع کن*جدی
+باشه*بغض مخفی
تهیونگ رفت همین که تهیونگ رفت یون سوک سریع رفت پیش مارا و تا بغلش کرد مارا ترکید و گریه میکرد.
+دیگه نمیتونم دخترمو خودم بزرگ کنم*گریه
÷چرا بهش نگفتی دختر خودشه
+اگر میگفتم بدتر میکرد
÷چیکار میکرد مگه؟
+نمیزاشت زیاد ببینمش مثلا موقع صبحونه و ناهار و شام و قبل از خوابش اونم تایم خیلی کم*گریه
÷تو از کجا میدونی تهیونگ اینکار رو میکنه؟
+مطمئنم. وقتی فهمید حامله ام رفتارش باهام عوض شد و گفته بود اگر فرار کنم پیدام میکنه و همه رو تلافی میکنه*گریه
÷ولی بنظرم بهش میگفتی فوقش چند ماه بود نهایتش یکسال بعدش خشمش فروکش میکرد
+نمیدونم*گریه
÷گریه نکن ببخشید تقصیر منم هست*ناراحت
+نه تقصیر تو نیست من حواسم اصلا نبود به اینکه طلاق نگرفتم
مارا و یون سوک برگشتن خونه ی یونا.
~چند ساعت بعد~
یون سوک همه چی رو برای یونا تعریف کرد و آ جین هم با مادرش توی اتاق بودنو حرف میزدن ، مارا آ جین رو راضی کرد که پیش یونا باشه و هر هفته بهش سر میزنه و آ جین هم بعد از کلی گریه کردن قبول کرد.
مارا وسایلش رو جمع کرد و از یونا و یون سوک خدافظی کرد و رفت جلوی در که تهیونگ رو دید. تا اومد سوار شه هایجین رفت سمت ماشین تهیونگ.
☆سلام*لبخند
_سلام*تعجب و جدی
☆اینجا چیکار میکنید من فکر کردم نمیاید اینجا*لبخند
_اومدم دنبال زنم تو چرا اینجایی
☆خودتون گفتید برای فصل دومش بیام پیش خانم جئون
_فعلا برگردین خونتون من باهاتون تماس میگیرم برای کتاب*جدی
☆هوم باشه..*رفت
مارا رفت سمت ماشین تهیونگ و ساکش رو گذاشت توی صندوق یونا و یون سوک به تهیونگ و هایجین نگا میکردن.
تا مارا خواست سوار ماشین بشه آ جین داد زد گفت:
€مامان بغلم نکردی*بغض
مارا درو بست و سمت دخترش رفت و بغلش کرد.تهیونگ نگاهی به آ جین انداخت، آ جین شبیه تهیونگ بود چشماش، لبش، دهنش، بینیش و زیبا بودنش. تهیونگ یاد حرفای مارا افتاد و یاد گذشته...



ᰔᩚامیدوارم خوشتون بیادᰔᩚ

لایک: ۳۷
بازنشر: ۱۱
دیدگاه ها (۰)

نام فیک: مافیا جذاب منChapter: 1Part: 9~صبح روز بعد~می سو با...

نام فیک: عشق/نفرتPart: 29□خب پس میتونید برید اما اگر اقای کی...

نام فیک: مافیا جذاب منChapter: 1Part: 8_پس اگر مشکلت ازدواجه...

نام فیک: عشق/نفرتPart: 24~فردا~تهیونگ کت شلوارش رو پوشید و ع...

نام فیک: عشق/نفرتPart: 14صبح مارا زود بیدار شد و با وکیلش که...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط