مرضیه

💏

👓 ℒ♡ⓥℯॐ♥♜♛ مرضیــه♜♚♥ ℒ♡ⓥℯॐ ♌🌞


من زنده بودم اما، انگار مرده بودم
از بس که روزها را تا شب شمرده بودم

یک عمر دور و تنها، تنها به جرم این که
او سرسپرده می‌خواست، من دل سپرده بودم

یک عمر می‌شد آری در ذره‌ای بگنجم
از بس که خویشتن را در خود فشرده بودم

در آن هوای دلگیر وقتی غروب می‌شد
گویی بجای خورشید من زخم خورده بودم

وقتی غروب می‌شد وقتی غروب می‌شد
کاش آن غروب‌ها را از یاد برده بودم


" محمدعلی بهمنی "


#شعر#نقاشی#خدا#مرضیه#عکس#طراحی#دل#خسته#غمگین#موسیقی#عکس_نوشته#کلیپ#تنهایی#ویسگون#لایک#عاشقانه#جدایی#سریال#فیلم#طبیعت#شاعر#کیدارما#ریمیکس#آرایشی#گل#کرمانشاه#آهنگ#دختر#طنز#خنده#گریه#عید#روزگار#صبر#انتظار
دیدگاه ها (۱)

👓 ℒ♡ⓥℯॐ♥♜♛ مرضیــه♜♚♥ ℒ♡ⓥℯॐ ♌🌞 از عمر بسی نماند ما را در سر ...

👓 ℒ♡ⓥℯॐ♥♜♛ مرضیــه♜♚♥ ℒ♡ⓥℯॐ ♌🌞 گفتم بهار 🌸 خنده زد و گفت: ای...

💏👓 ℒ♡ⓥℯॐ♥♜♛ مرضیــه♜♚♥ ℒ♡ⓥℯॐ ♌🌞 آخر از غیب دری بر رخ ما بگش...

💏👓 ℒ♡ⓥℯॐ♥♜♛ مرضیــه♜♚♥ ℒ♡ⓥℯॐ ♌🌞 اگر چه نزد شما تشنهٔ سخن ...

💏👓 ℒ♡ⓥℯॐ♥♜♛ مرضیــه♜♚♥ ℒ♡ⓥℯॐ ♌🌞 از زندگی، از این همه تکرار ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط