#دلکم برد به غارت ز برم دلبرکی

#دلکم برد به غارت ز برم دلبرکی
سر فرو کرده پری پیکرک از منظرکی

نرگس هندوک مستک او جادوکی
سنبل زنگیک پستک او کافرکی

بختکم شورک از آن زلفک شورانگیزک
سخنش تلخک و شیرین لبکش شکرکی

چشمم از لعلک در پوشک او در پاشک
لیکن از منطقکش هر سخنی گوهرکی

دلکم شد سر موئی و چو موئی تنکم
تا جدا ماند کنارم ز میان لاغرکی

بر دلم عیب نگیرید که دیوانککیست
چه کند نیست گزیرش ز پری پیکرکی

قدکم شد چو سر زلف صنوبر قدکی
رخکم گشت چو زر در غم سیمین برکی

از تو ای سرو قدک کیست که بر خواهد خورد
گر چه از سرو خرامان نخورد کس برکی

سرک اندر سرک عشق تو کردم لیکن
با من خسته دلک نیست ترا خود سرکی

غمکت می‌خورم و نیست غمت غمخورکم
هیچ گوئی که مرا بود گهی غمخورکی

خواجو از حلقکک زلف تو شد حلقه بگوش
زانکه عیبی نبود گر بودت چاکرکی...
#زیبا
دیدگاه ها (۴)

طبعم از لعل تو آموخت در افشانیهاای رخت چشمه خورشید درخشانیها...

ای ز لعلت قیمت یاقوت پستسنبلت را دستهٔ گل زیر دستراست کرد ای...

خرم آڹ روز ڪز اېڹ منزڸ ویراڹ برومراحتــــــ جاڹ طلبم و از پـ...

چه می‌کشم!در وصل هم ز عشق تو ای گل در آتشمعاشق نمی‌شوی که بب...

#دوستت_دارم و دانم که تویی دشمن جانماز چه با دشمن جانم شده‌ا...

می‌روم وز سر حسرت به قفا می‌نگرمخبر از پای ندارم که زمین می‌...

#دوستت_دارم_و_دانم_که_تويي_دشمن_جانم  از چه با دشمن جانم شده...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط