فیک : دوست دختر من

Part Eight۸
ادامه
فلش بک به صبح
ا. ت ویو
صبح از خواب بیدار شدم دیدم کوک پیشم نیست دل‌درد خیلی بدی داشتم طوری که نمی تونستم راه برم
بزور خودم و رسوندم پایین و مسکن خوردم
کوک و دیدم بهش سلام دادم بهم سلام سردی داد و رفت
اره اون استفادشو ازم کرده بود ...
کوک ویو
دلم براش می‌سوخت ...
فک کنم عاشقش شدم
اون حس ... اون حس با بقیه فرق داشت # امیدوارم منظورم و فهمیده باشین #
از زبان نویسنده: کوک تصمیم گرفت از الان با ا. ت مهریون باشه پس رفت دنبال ا. ت و بغلش کرد
ا. ت شوکه شده بود ولی اونم بغلش کرد
این دوتا هم به هم اعتراف کردن ...
فلش بک به چند سال بعد
اونا صاحب یه دختر خوشگل به نام یونا و یه پسر جزاب به نام هیونجین شدن
و پایان



ادیمن : ببخشید خیلی یهویی و شخمی تموم شد
ولی فیک بعدی داستان خودمه ولی می‌خوام شخصیت هاش با اعضا باشه و خودمم ا. ت
تا بجایی داستان خودمه فقط پایان و مکاناش فرق می‌کنه
بعد از نوشتنش متوجه می‌شید که منظورم چیه
ولی احساس میکنم جالب بشه
خلاصه ببخشید خیلی شخمی تموم شد ولی فیک های بعدی و اینجوری نمی کنم
و بعد از جمعه پارت بعد و میزارم 🤍



دوستون دارم 💞




گزارش نکن مسلمون 😂💔
دیدگاه ها (۲۳)

رندوم دلم گرفته دوس داشتین تو کامنتا حرف بزنیم (جهت درد و دل...

میشه از زندگیم حمایت شهههه ؟؟ ( نویسنده ی دایی ناتنی من هستن...

بچه ها تولد پیشیمون مبارککک فیلم از شوگولی ندارم نمی تونم دا...

بچه ها ببخشید از ساعت یک داریم وسایل جمع می‌کنیم نرسیدم پارت...

Part 16 ا،ت ویو خودم نمیدونم چرا همکاری کردم ولی خودمم دلم ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط