‌‌‌‌چه‌ها با جانِ خود دور از رخِ جانانِ خود کردم

‌‌‌‌چه‌ها با جانِ خود دور از رخِ جانانِ خود کردم
مگر دشمن کند اینها که من با جانِ خود کردم
طبیبم گفت درمانی ندارد دردِ مهجوری
غلط می‌گفت! خود را کشتم و درمان خود کردم...
ز سر بگذشت آب دیده‌اش از سرگذشتِ من
به هر کس شرح آب دیدهٔ گریان خود کردم
- وحشی بافقی
دیدگاه ها (۱)

بسم الله الرحمن الرحیمپاسخ قسمت سوم :محاسبات غلط : تکبر - خو...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷⑧هزاران رویا کشته می‌شوند تا بفه...

قصه هجدهم: حر بن یزید ریاحی

*جبهۀ آرام*محمد فدائی و پدرام کاویاندر سیاست، همیشه آن‌کس که...

پارت: 12 (بخش4) **زاویه دید: هیزل*وقتی بالاخره سرش را بلند ک...

name:𝓣𝓱𝓮 𝓢𝓹𝓵𝓮𝓷𝓭𝓸𝓻 𝓸𝓯 𝓟𝓲𝓰𝓶𝓮𝓷𝓽 𝓲𝓷 𝓽𝓱𝓮 𝓓𝓪𝓻𝓴𝓷𝓮𝓼𝓼.Season:¹.part:¹...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط