The Queen of My Heart ❤️👑

The Queen of My Heart ❤️👑

پارت ۴۹

ویو لیا:

از پله‌ها رفتم بالا و مستقیم سمت اتاقم رفتم.

رفتم داخل درو پشت سرم بستم و شروع کردم به پیدا کردن لباس مناسب

بعد یکم گشتن از کمد یک تاپ استین بلند مشکی برداشتم و با یه دامن کرم و کمر بند استایلش کردم

موقه پوشیدن لباس دستام تو استین گیر کرد و ازیت شدم

یه کیف برداشتم که لباسم بیاد

بعد رفتم پشت میز و زد افتاب و یکم تینت به لب و گونم زدم و موهامم دستام درد گرفته بود نتونستم کاریش کنم پس باز گذاشتمش

برا کفش یه پاشنه نوک تیز مشکی انتخاب کردم
پوشیدمشو رفتم پایین

چون دستم درد میکرد هنوز با اون یکی دستم دست زخمیو نگه داشتم تا بیشتر از این ازیت نشم

و همون جور تا بیرون خونه رفتم درو با پام بستمو با عجله رفتم سمت ماشین

لیا: خیلی دیر کردم؟

کایا: نه بشین، وایسا دستتو چیکار کردی.

لیا: چیزی نیست فقط موقع لباس پوشیدن یکم اذیت شدم

کایا: خب پس چرا اینجوری نگهش داشتی؟

لیا: گفتم یکم اذیت شد، الان خوبه.

کایا: باشه میتونستی یه لباس راحت تر بپوشی خب... چیزه کارینا گفته بود زیاد بهش فشار نیاری.

لیا: باشه حواسم هست، تو رزوممو اوردی؟

کایا: اره


کایا درو باز کردو سوار شدم کنارش نشستم و با دست چپم درو بستم.

کایا: جک بریم.

جک: چشم قربان.


(دقایقی بعد، رو بروی شرکت کیم)

ماشین جلو در ورودی ایستاد و دو نگهبان به سمت ماشین اومدن و بعد باز کردن در تعظیم کردن و گفتشون خیلی هماهنگ
بهمون صبح بخیر گفتن

.صبح بخیر جناب کیم صبح بخیر خانوم مین.

کایا فقط با یه تکون دادن سر بهشون جواب داد و پیاده شد.

لیا: صبح بخیر ولی.. منو از کجا میشناسید.

، خانوم مین اینجا دیگه همه شمارو میشناسن،

لیا: باشه ولی اینجوری باهام رفتار نکنید از این به بعد منم مثل شما ها فقط کارمندم اینجا باشه.

کایا: فقط کارمند؟

لیا: خب بااشه همسر رئیستونم هستم ولی اینجا فقط کارمندم
زندگی شخصی و کار جداست.

.،باشه خانوم دیگه تکرار نمیشه.،

لیا:آفرین.

کایا:نمیخای بریم؟

لیا:اومدم اومدم.

خودمو بهش رسوندمو باهاش هم قدم شدم.

لیا:خب خوبه اینجوری تو شرکت راحت ترم.

کایا:خانوم مثل اینکه یادت رفته باهم بودن ما خودش بخاطر کاره.

لیا:باشه اونا که نمیدونن اینو
بعدشم نگران نباش بازیگریم خوبه هر وقت بهمون شک کردن یجوری نقش عاشق پیشه هارو بازی میکنم که انگار
برا هم میمیریم.

کایا:باشه کی گفت نگرانم.

لیا:سیس ساکت دیگه باید بریم داخل.


کایا چیزی نگفت و باهم وارد شدیم

همین که وارد شدیم همه کارمندا وایسادن به سمتمون تعظیم کردن

،.صبح بخیر آقای کیم.،

کایا:بکارتون برسین و شما برید اتاق مصاحبه رو اماده کنید.

.،چشم اقا.،

لیا:چی؟ یعنی آقای کیم من تا اون موقعه چیکار کنم.

کایا:باهام بیا تو دفتر.

لیا:باشه.

در اسانسور باز شد بدون حرفی رسیدیم بالا.

کایا وارد دفترش شد و منم پشت سرش رفتم.ش

لیا:این اماده شدن اتاق مصاحبه چقدر طول میکشه؟

کایا:اماده شد بهم میگن.

لیا:نمیشه همینجا مصاحبه کنیم؟

کایا: خیر.

لیا:خیلی خب پس... فعلا اینجا میشینم.

کایا:هر طور راحتی.


نشستم رو مبل و منتظر موندم کایا هم مستقیم پشت میزش نشست و شرو کرد کار کردن.

چند لحظه گذاشت و حوصلم مث چی سر میرفت و دنبال بهونه میگشتم که کا یا رو به حرف بیارم

چن بار رفتم بالا سرش به کتاباش دست زدم ولی حتا سرشو بالا نیورد

این دفع یه فکری به سرم زد برگشتم سر جام رو مبل نشستم.

لیا:اهم خب پانسمان دستم..

هنوز حرفمو کامل نکرده بودم که سرشو بالا اورد

ادامه دادم..

پانسمان دستم یکم بد شده فک کنم باید عوضش کنم

فورا لبتاپشو بست و بلند شد و به میز تکیه داد.

کایا:بیا اینجا.

لیا:من! چرا؟

کایا:بیا.

لیا:اوکی.

پاشدم و رفتم سمتش
تو فاصله دو قدمیش بودم که..

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ادیت:نویسنده(میخواستم کرم بریزم اینجا پارتو تموم میکنم ولی دلم نیومد
ادامه میدم😁🤗)
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ادامه.

که اومد سمتم دستاشو رویه دو طرف کمرم گذاشت و با یه حرکت بلندم کرد و
رو میزش نشوندم

از شدت شک دستمو جلو دهنم گذاشتم

اروم دستمو کنار زد و بهم نزدیک شد.

چشامو مهکم بستم

کایا با ناخناش ضربه ریزی به بینیم زد و باعث شد چشامو باز کنم

ازم فاصله گرفت و با لبخند ریزی بهم نگا کرد.

کایا:به چی فکر میکنی خانوم کوچولو.

لیا:هیچی تو کاری میکنی که فکرم جایی دیگه بره


کایا نیش خندی زد و همونطور خم شد سفت یکی از کشو ها و جعبه کمک های اولیه رو گذاشت رو میز.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ادامه..☘️

اسلاید دو لباس لیا

شراطا: ۲۶لایک۳۰کامنت
ـــ
بیشتر جا نشد قشنگام🥹
دیدگاه ها (۳۳)

«اسلاید بعد لباس تهیونگ»لتس گو؟؟فایتینگ 🔮 🤞 (تابع قوانین ویس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط