گفتمش عشق منی خندید و گفت از دست تو

گفتمش عشق منی، خندید و گفت از دست تو
بغض کردم، بغض من را دید و گفت از دست تو

گفتم این حرف دلم بود و دلم را برده ای
با ادا و ناز خود چرخید و گفت از دست تو

گفتمش یک پنجره وا کرده بر باران، بغل
زود منظور مرا فهمید و گفت از دست تو

واقعی واقعی😊
دیدگاه ها (۳۳)

یا ودود🤍داستایفسکی می‌دونست که داشتن یه آدم امن چقدر مهمه که...

یه وقتایی هم آدم درست رو پیدا میکنی، ولی به کارما بدهی داری ...

...در باب گشایش...*خدا گر زِحکمت ببندد دریزِ رحمت گشاید در د...

هرچه زیبایی‌ست                      در دنیا  یقیناً دختر است...

Part 3 ا،ت ویو چشمام وا شد دیدم روی یک تختم دست و پاک هم ب...

رمان بغلی پارت ۲۱۵و۲۱۶.....حال .......ارسلان: چیشد پس_:یکم ت...

#خدایا_شکرت #خدایاشکرت#خدا_هست #خدا_نزدیک_است#خدا #دعا #توکل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط