« هـزار و هشتصـد و هشتـاد »
« هـزار و هشتصـد و هشتـاد »
من زیاد به این فکر میکنم که باید به چه چیزی تبدیل شوم و در درونم کشمکش دائمی وجود دارد . نمیدانم دقیقاً قرار است چه باشم اما حس میکنم هنوز خیلی از آن فاصله دارم و این فاصله دردناک است . اغلب احساس میکنم بیرون از همهچیز ایستادهام ، انگار به هیچجا تعلق ندارم . آدمها از کنارم میگذرند و نمیدانم چطور باید به آنها برسم یا خودم را برایشان قابلفهم کنم ؛ روزهایی هست که فقط خستگی باقی میماند انگار تمام توانم رفته و فقط میتوانم بیحرکت بمانم . نمیبینم دقیقاً کجا دارم میروم یا اصلاً آیا جایی میروم یا نه .
همهچیز دور است ، حتی چیزهایی که سعی میکنم به آنها بچسبم ؛ گاهی فکر میکنم شاید در حال شکست خوردن در همهچیز هستم ، بدون اینکه حتی دلیلش را بدانم و با این حال ادامه میدهم ، نه چون مطمئنم بلکه چون نمیدانم چطور باید متوقف شوم ؛ گاهی حس میکنم هر کاری میکنم کافی نیست انگار حتی به استانداردهای خودم هم نمیرسم ، چه برسد به دیگران .
لحظههایی هست که بهشدت ضعیف میشوم ، انگار چیزی در من باقی نمانده که بتوان اسمش را قدرت یا جهت گذاشت . من هنوز خودم را نمیفهمم و نمیتوانم انتظار داشته باشم دیگران هم مرا بفهمند و با این حال ، روزها را ادامه میدهم ، حتی وقتی شبیه هماند و خالی و بیمعنا به نظر میرسند .
من زیاد به این فکر میکنم که باید به چه چیزی تبدیل شوم و در درونم کشمکش دائمی وجود دارد . نمیدانم دقیقاً قرار است چه باشم اما حس میکنم هنوز خیلی از آن فاصله دارم و این فاصله دردناک است . اغلب احساس میکنم بیرون از همهچیز ایستادهام ، انگار به هیچجا تعلق ندارم . آدمها از کنارم میگذرند و نمیدانم چطور باید به آنها برسم یا خودم را برایشان قابلفهم کنم ؛ روزهایی هست که فقط خستگی باقی میماند انگار تمام توانم رفته و فقط میتوانم بیحرکت بمانم . نمیبینم دقیقاً کجا دارم میروم یا اصلاً آیا جایی میروم یا نه .
همهچیز دور است ، حتی چیزهایی که سعی میکنم به آنها بچسبم ؛ گاهی فکر میکنم شاید در حال شکست خوردن در همهچیز هستم ، بدون اینکه حتی دلیلش را بدانم و با این حال ادامه میدهم ، نه چون مطمئنم بلکه چون نمیدانم چطور باید متوقف شوم ؛ گاهی حس میکنم هر کاری میکنم کافی نیست انگار حتی به استانداردهای خودم هم نمیرسم ، چه برسد به دیگران .
لحظههایی هست که بهشدت ضعیف میشوم ، انگار چیزی در من باقی نمانده که بتوان اسمش را قدرت یا جهت گذاشت . من هنوز خودم را نمیفهمم و نمیتوانم انتظار داشته باشم دیگران هم مرا بفهمند و با این حال ، روزها را ادامه میدهم ، حتی وقتی شبیه هماند و خالی و بیمعنا به نظر میرسند .
- ۴.۶k
- ۰۸ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط