زندگی دیگه

وقتی بچه بودم توی صفح صبحگاه. صندلی معلم داشتیم .یعنی معلم باید به سوال های دانش آموز پاسخ میداد .از دبیر زبان پرسیدم .اگه ی پاکن داشتی چی رو پاک می کردی . گفت .:غم و غصه ..همه خندیدن .من باخودم گفتم الکیه بابا ی چیز دیگه رو باید پاک کرد .الان که بزرگ شدم میگم ای کاش اون لحظه به معلمم نمی خندیدم .ای کاش الان من اون پاکن رو داشتم وتمام دردهای این مردم رو پاک می کردم .چون الان هست که دیگه حتی به مدادم هم فکر نمی کنم چه برسه به شادی
#لبخند از روی درد
دیدگاه ها (۰)

گفتم خسته و درموندمولی کسی نبود بشنوه...من ادم بدی نیستم.......

۳ پارتی

𝕿𝖍𝖆𝖙 𝖜𝖆𝖘𝖓'𝖙 𝖙𝖍𝖊 𝖆𝖌𝖗𝖊𝖊𝖒𝖊𝖓𝖙./قرارمون این نبودـــــ𝕻𝖆𝖗𝖙 :: ۲هنو...

𝓽𝓾𝓫𝓫𝓸𝓻𝓷 𝓝𝓾𝓻𝓼𝓮𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟒𝟎 (last part)چند ماه بعد...همه‌چیز تغییر ...

کاش خدا به هیچ‌کس غمِ از دست دادنِ عزیزش رو نده که بعدش بخوا...

نه نه من رونالدو ام ⚽️ بزارید داستانم رو بگم که من زمانی رون...

پارت 1 رمان🎀 عشق مدرسه ای 🎀ویو نویسنده: ات یک بچه یتیمی بود ...

محو زیبایی او پارت ۳۳ویو رزا همون راهرو دور و ورم و نگاهی ان...

پارت پانزدهم (MISOO) نمیدونم چند روز از زمان آواره شدنم تو ک...

P²⁶The name of the story: A Ruined, Forced Love(عشق تباه شده...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط