آذر…

آذر…

روزی که سکوت سنگین‌تر از همیشه بر قلب‌هامون نشست.

روزی که «یونتان » رفت، اما ردِ عشق و وفاداریش از بین نرفت.

او فقط یک سگ نبود، بلکه تکه‌ای از لبخند و آرامشِ تهیونگ بود،

حضور کوچیکی که در چشم‌هاش دنیایی از محبت دیده می‌شد.

حالا فقط خاطراتش مانده… نفس‌های نرمش، نگاه آرامش،

و لحظه‌هایی که یادش هنوز مثل نسیمِ ملایم، دل‌هامون رو لمس می‌کنه.

یونتن رفت، ولی یادش تا همیشه در قلبِ آرمی‌ها و در چشمانِ تهیونگ زنده است.

آرام بخواب کوچولوی زیبا....🖤
دیدگاه ها (۳)

اصکی با کسب اجازه و آیدی،باتشکر🙏

:)))....

با تشکر🙏

«همه چیز آرام است، فقط سکوت بی‌جان دارد از درونم فرسودگی را ...

«ای سردارِ جان، ای رهبرِ شهیدم…با رفتنت، انگار تکه‌ای از روح...

سناریو تهیونگ

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط