بهوقتدلتنگی

#به_وقت_دلتنگی
می‌گفت: در فروپا‌شی‌هایم، اشکی نریختم و حالا برای گیر کردن لباسم به دست‌گیره‌ی در زار می‌زنم، طوری که انگار هیچ راهی برای بیرون آمدن نیست. این حاصل نادیده گرفتن رنجی است که باید در آغوش می‌گرفتمش.
دیدگاه ها (۵)

#به_وقت_دلتنگیاونق‍‌د ب‍‌لَ‍ن‍‌د بُ‍‌ل‍‌ن‍‌د م‍‌‍‌ی‍‌خ‍‌َن‍‌...

#به_وقت_دلتنگیهمه چیز خیلی بهم ریخته است، از اتاق و زندگی من...

#به_وقت_دلتنگی وقتی یهویی ساکت میشم، یعنی ذوقمو کور کردی.

#به_وقت_دلتنگی یه نفر آدمم، ولی به اندازه چند نفر غمگینم

پارت ۱۰چندین ماه بعد -*دارم توی راهرو های مقر پرت مافیا پرسه...

عرضم خدمت شما که این اولین فیکیه که دارم می‌نویسم. لطفاً نظر...

نقص هایت را می پرستم پارت چهارم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط