#به_وقت_دلتنگی

#به_وقت_دلتنگی
می‌گفت: در فروپا‌شی‌هایم، اشکی نریختم و حالا برای گیر کردن لباسم به دست‌گیره‌ی در زار می‌زنم، طوری که انگار هیچ راهی برای بیرون آمدن نیست. این حاصل نادیده گرفتن رنجی است که باید در آغوش می‌گرفتمش.
دیدگاه ها (۵)

#به_وقت_دلتنگیاونق‍‌د ب‍‌لَ‍ن‍‌د بُ‍‌ل‍‌ن‍‌د م‍‌‍‌ی‍‌خ‍‌َن‍‌...

#به_وقت_دلتنگیهمه چیز خیلی بهم ریخته است، از اتاق و زندگی من...

#به_وقت_دلتنگی وقتی یهویی ساکت میشم، یعنی ذوقمو کور کردی.

#به_وقت_دلتنگی یه نفر آدمم، ولی به اندازه چند نفر غمگینم

اربعین که می‌آید، انگار تمامِ زمین و زمان در یک بغضِ طولانی ...

آینه‌ها دیگر تصویرِ آشنایی از من ندارند؛ انگار غباری از سال‌...

سه روز از اون شب گذشته. سه روز که توی خونه مثل دو تا غریبه ز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط