مرورگر شما از پخش ویدیو پشتیبانی نمی‌کند.

موسیقی

🤍💚 تو از میان نارونها ،گنجشکهای عاشق را
به #صبح پنجره دعوت می کردی!
وقتی که شب مکرر میشد
وقتی که شب تمام نمیشد
تو از میان نارونها، گنجشک های عاشق را
به صبح پنجره دعوت میکردی
تو با چراغهایت می آمدی به کوچه ما
تو با چراغهایت می آمدی
وقتی که بچه ها می رفتند
و خوشه های اقاقی می خوابیدند
و من در آینه تنها می ماندم
تو با چراغهایت می آمدی ...
تو دستهایت را می بخشیدی
تو چشمهایت را می بخشیدی
تو مهربانیت را می بخشیدی
وقتی که من گرسنه بودم
تو زندگانیت را می بخشیدی
تو مثل نور سخی بودی..🤍💚


#درود_صبحتون_باطراوت
#هایده
#باز_نشر_بدید_لطفا
دیدگاه ها (۰)

طبیعت

افتاده در چشم تو صاف

آخرین امیداین دست‌های خالی ما را رها مکنما را حساب کن ز میان...

وقتی لب تو خنده زد

˚୨୧⋆د؏ـوﺕ‌ﻧﺎﻣـه‌ی طَﻟـﺎﯾـی˚୨୧⋆ (Last Part)صبح روز بعد، نور...

دلم یک خانه‌ی قدیمی می‌خواهدیک حال و هوایِ سنتی و اصیلخانه‌ا...

P : 29

A Shadow Named You سایه‌ای به نام تو P.9 (روایت از زبان ا...

عشق گمشده در تاریکی جنگلپارت چهاردهم(از زبان راوی)سه ماه گذش...

💙دلم یک خانه‌ی قدیمی می‌خواهدیک حال و هوایِ سنتی و اصیلخانه‌...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط