سحرگه به راهی یکی پیر دیدم

سحرگه به راهی یکی پیر دیدم

سوی خاک خم گشته از ناتوانی
بگفتم : چه گم کرده‌ای اندرین راه؟

بگفتا جوانی، جوانی، جوانی
دیدگاه ها (۲)

کیه کیه در می‌زنه؟ کیه کیه در می‌زنه؟کیه کیه در می‌زنه؟ کیه ...

شنیده بودم خاک سرد استاین روزها اماانگار آنقدر هوا سرد است ک...

شب من پنجره‌ای بی فرداروز من قصه‌ی تنهایی مامانده بر خاک و ا...

بی خیالَم شُدِه ای مَن با خیالِ تُو خُوشَم بی خیالَت میشَوَم...

هر که گرگ درونش را در اندازد به خاک رفته رفته میشود

سلاممم

نامه تند عبدالکریم سروش علیه رضا پهلوی؛ این پیر کودک بی‌فرهن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط