کوچه‌‌یاخآطره

کوچه‌‌یاخآطره
با هر گامی که برمی‌داشتم در این دنیای پوچ وتو خالی در هستی نگاه‌اش بیشتر غرق می‌شدم.
محو او بودم...
تبسمی بر لبانش می‌نشست و من هر دم بیشتر از قبل یقین داشتم که به جنون رسیده ام؛
خیره به چشمانش بودم..
چشمانش با من سخن می‌گفت، اما من تنها صدای خنده هایش را می‌شنیدم؛
ساعت ها گذشت، به خود آمدم و دیدم که آسمان در انتظار سیاهی است و من در خیالی بیش نیستم..
دیدگاه ها (۳)

اون از اون بالا داره نگات میکنه...:)

~~some one wrote this song before...~~

انقد پستای گیمبیلی و خوشگلی اوردم براتون که خودم موقع دانلود...

~~بعد به من میگن چرا از ونگوگ خوشت میاد...~~

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط