نه تو میمانی و نه اندوه و‌ نه هیچیک از مردم این آبادی ، ب

نه تو میمانی و نه اندوه و‌ نه هیچیک از مردم این آبادی ، به حباب نگران لب یک رود قسم ، به کوتاهی آن لحظه ی شادی که گذشت ، غصه هم‌میگذرد ، آنچنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند ، لحظه ها عریانند ، به تن لحظه خود ، جامه اندوه مپوشان هرگز .
دیدگاه ها (۱)

نَه ما میمانیم نَه اَندوه..وَ نَه هیچ یِک اَز مَردُمِ این آب...

به قول سهراب سپهری جان:« به كوتاهی آن لحظه شادیكه گذشت، غصه ...

🖤 گاهی عشق، رسیدن نیست… نرسیدن است!بعضی آدم‌ها وارد زندگی‌ما...

زیبا تر از خیال تو پیدا نمی شودحتی غزل بدون تو زیبا نمی شودش...

‏بنده در حال حاضر تمام "نا" ها هستم.‏ناراحت، ناکافی، نادرست،...

معامله p7جونگ‌کوک چند ثانیه به تهیونگ نگاه کرد.بعد لبخند کوچ...

𝐚𝐜𝐫𝐨𝐬𝐬 𝐭𝐡𝐞 𝐛𝐨𝐫𝐝𝐞𝐫𝐏𝐚𝐫𝐭 : ¹¹هوا کاملاً تاریک شده بود و باران ه...

پارت ششم — دوبارهچند روز گذشت.یورا کم‌کم به بازار و کوچه‌های...

مرد بی رحم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط