کاکتوسیم در ذهن بعضی آدمها

^"کاکتوسیم در ذهن بعضی آدم‌ها.
خیالشان جمع است که دوام‌آورنده‌ایم و مدارا کننده‌ایم و ادامه دهنده... خیالشان جمع است که دلخور نمی‌شویم و گلایه نمی‌کنیم. خیالشان جمع است که به این زودی‌ها نمی‌رویم و اگر رفتیم، بر می‌گردیم...
نمی‌بینندمان و نمی‌شنوندمان و برای دلخوشی‌مان کاری نمی‌کنند و در ذهنشان ما همان‌جا بدون هیچ نیازی ایستاده‌ایم و فرق داریم با همه‌ای که متوقعند و گلایه می‌کنند و به دل می‌گیرند و مراعات می‌خواهند.
و ما ناگهان و در عین مدارا، از درون تهی می‌شویم و شانه خالی می کنیم و بر می‌گردند و می‌بینند که نیستیم!
و تازه می‌فهمند ما هم غمگین می‌شدیم و ما هم دلمان می‌گرفت و ما هم نیازمند توجه بودیم، خیلی بیشتر از چیزی که فکر می‌کردند...
من می‌دونم که نمیشه آدم‌ها رو برای همیشه توی زندگیت نگه داری و بعضی آدم‌ها فقط قراره برای یک مدتی توی زندگیت باشن و یک چیزی بهت یاد بدن و برن، و می‌دونم که چطوری باید با رفتن آدم‌ها کنار بیام، ولی وسط روز، وسط انجام دادن یک کار کوچیک، یا با دیدن بعضی چیزها دوباره همه‌چیز یادم میاد و دلم تنگ میشه. بعد با خودم فکر می‌کنم که شاید فقط وانمود می‌کنم که می‌تونم با این موضوع خوب کنار بیام، درحالی‌که واقعا دلتنگ میشم.
بعضی وقـت‌ها ماندن دیگر نشـانه وفاداری نیست ؛ نشـانه آزار است . به جایی می‌رسی که می‌بینی حضـورت ، جای کسـی را تنگ کرده یا آرامشـی را به هم زده . آنجاست که باید هنرِ “بی‌صـدا رفتن” را یاد بگیری . مثلِ غـباری که با وزشِ نسـیم گم می‌شود ، یا مثلِ سـایه‌ای که با غروبِ آفـتاب تمام می‌شود. می‌روی ، نه برای اینکه دلخـوری ، نه برای اینکه دیـگر دوستشان نداری ؛ می‌روی چون نمی‌خـواهی “دلیلِ” هیچ غمـی باشی . تنهایی را به آغـوش می‌کشی تا آن‌ها در خلـوتِ خودشان ، سـبک‌تر نفس بکشند....
دیدگاه ها (۱)

آدما می‌تونن بهت بگن طاقت دیدن ناراحتیت رو ندارن ولی قلبت رو...

خسته شدم از خواستن و نشدن...خسته شدم از اینکه همیشه به خودم ...

بعضی وقـت‌ها ماندن دیگر نشـانه وفاداری نیست ؛ نشـانه آزار اس...

Name: عشق و جداییPart :48ویو نویسندهشوگا با صدای بلند اسم یو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط