تو زیباترین دردی میان استخوان سینه‌‌ی مردانه‌ام درست شبیه قویی باشکوه که بر قلب برکه سنگینی می‌کند و زیبایی‌اش نفس‌های آب را به شماره می‌اندازد، تو نیز قلبم را به تپش‌های دیوانه‌وار وامی‌داری و چون

تو
زیباترین دردی
میان استخوان سینه‌‌ی مردانه‌ام

درست شبیه قویی باشکوه
که بر قلب برکه سنگینی می‌کند
و زیبایی‌اش
نفس‌های آب را
به شماره می‌اندازد،
تو نیز قلبم را
به تپش‌های دیوانه‌وار وامی‌داری
و چونان آرشه‌ای عاشق
بر تن‌ام
نوایی آشنا می‌نوازی،

تو
بر بوم جانم
خود را نقش می‌زنی
و من هر بار
زنی را می‌بوسم
که در برکه‌ی چشم‌هام
تن‌اش را می‌شوید
بی‌آنکه از نگاه‌ام
بیرون شود ؛
و هر بار
روحم را در رعشه‌ای شیرین
به آغوش می‌کشاند،

امیدی به بازگشت نیست!
هرگز
هرگز،

نه برای مرد
نه برای برکه
دیدگاه ها (۶)

آلبر کامو میگه:‏«تو اتفاقی وارد زندگی‌ای شدی که به آن افتخار...

جایی دورتر از خودم ایستاده ام به تماشای کسی که جای من زندگی ...

اینگونه دوست داشتن زیباست.

اینگونه باید زیست بودن؛ با نبودن های تکراری (دلنوشته)

ستاره شویلمی(:

بوسه ام داغ است و بی پروا، کجا بگذارمش؟روی لبها یا که بازو ه...

«برای رزالین» تاریکی اتاق انگار نور امیدش را ربوده بود. خسته...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط