پارت۱

۴:۴۸
آلارم رو خاموش کردم و رو تخت نشستم هوا هنوز تاریک بود. نمیدونم چرا این ساعت بیدار شدم اصلا قراره چیکار کنم؟کجا برم؟
بیخیال این فکرا شدم و از رو تخت بلند شدم با رویه تخت نشستن که چیزی جلو نمیره ، چرا زمان جلو می‌رفت.
اول از همه کارای همیشگی رو انجام دادم مرتب کردن تخت ،شونه کردن موهام ، و دستشویی رفتن از اونجای که نمی‌دونستم باید چیکار کنم حوله رو برداشتم و رفتم حموم و وقتی از حموم بیرون اومدم یادم اومد ا٫ت تو برای اینکه درس بخونی زود بیدار شدی ، با این وضعیت حافظم قراره امتحان رو یادم بمونه.
۶:۲۱
یه قهوه درست کردم و رفتم سر درس علوم...از علوم متنفرم معلوم نیست به چی ربط داره کم کم داشتم کلافه میشدم سرم رو عقب بردم و دستم رو لایه موهام کشیدم نگاهی به ساعت انداختم که ساعت ۸:۰۰ رو نشون میداد
عینکم رو در اوردم کتابا رو جمع کردم و رفتم تو آشپز خونه روزای تعطیل همیشه خوب بود امروز چرا اینجوریه؟!
شاید چون فردا امتحان دارم ، آخرین امتحان بالاخره تمام شد
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
اما ا٫ت نمیدونست این تازه اول ماجراست اتفاق ها ، آدم های جدید و کلی ماجرا از هیچ‌کدوم از اینا خبر نداشت


شرط
۳۲ لایک
۳بازنشر
دیدگاه ها (۱۲)

عشق دو طرفه پارت ۱۴

Part 14

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط