″میدونی، انگار آرزوهام کوچیک شدن، شاید هم تموم شدن، شاید

″میدونی، انگار آرزوهام کوچیک شدن، شاید هم تموم شدن، شاید تنها موندن باعث شده دونه دونه بکُشمشون، به یاد داری؟ مردی بود که هر شب دردهاش رو میکشت، حالا به جایی رسیده که آرزوهاش درد باشن و اون قاتل دردهاش!"
_سرخپوش
دیدگاه ها (۱)

من هیچوقت احساس ناتوانی نمی‌کنممگر وقتی که دلتنگ تو می‌شوم.-...

‍ چه بر سر تو آمد که غم‌هایت را عزیزِ قلبت نشاندی وخوشی را ر...

ادامه پارت ۲۵

پارت ۱۴۱بلیا: انگار تولد آنیسا عه نه من.... از صبح همه اش دا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط