+چشم هاش؟ اون دوتا تیله ی قهوه ای.....

+چشم هاش؟ اون دوتا تیله ی قهوه ای.....
اونا تنها چیز زیبایی بودن که دیده بودم، توی چشم های اون ستاره ها و حتی کل کهکشان خلاصه شده بود!
وقتی میخندید، لبخند و لب های قشنگش و چین های ریز که کنار لب هاش می افتاد باعث میشد شادی واقعی رو تو اعماق قلبم حس کنم.
دیدگاه ها (۳)

فالو=۳بکفالو کردی کامنت بزار بکت بدم

★彡   Part 17 彡★ صبح، با برخورد مستقیم نور خورشید از خواب بید...

#دختر_قمار_بازSeason : ²Part : ⁴⁸ویو اِلا___نگاهش…دیگه خطرنا...

❀ ایـن ها حَـرف‌هـایِ دِلِ مَـنـه... داسـتانی کِـه مَـن اَز ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط