نمیدونم یادت هست یا نه وقتی رو که تو شمال بودم وقتی بعد ا
نمیدونم یادت هست یا نه وقتی رو که تو شمال بودم وقتی بعد از حدود ۱ ماه گوشی تو دادن و بهم پیام دادی! منم بعد از صحبت سنم و گفتم اولش میگفتی اوکیه مشکلی نداره و اینا ولی بعدش تو همون روز شروع کردی به چرت و پرت گفتن و تمومش کردی!
یادته؟ میگفتی از این به بعد ما مثل خواهر برادر همیم مثل قبل دیگه چیزی بین ما نیست! منم برگشتم گفتم باشه تجربه ی خوبی بودی و همیشه به یادم میمونه! اون شب هم تموم شد! منم تو ماشین بودم لحظات آخر چت سرم گزاشتم رو پای دوستم و مدام فکر می کردم ولی خوابم نمیبرد.
فردا شبش پیام دادی که من فکر کردم تا صبح بخاطر تو و نتونستم این کارو کنم و بعد از کلی صحبت دوباره برگشتیم ولی.........
همچی اوکی بود تا اینکه یکی دو هفته انگار نیست شد محلم نمیداد جواب اینوایت هام و تو بازی نمیداد یعنی چی ؟ ما که آشتی کرده بودیم(نه اونی که تو شمال بودیم یه بار دیگه هم من قهر کرده بودم این آشتی که میگم مال بعدشه) و کلی فکر و خیال تا...۲۲اسفند!
ساعت ۷ و ۳۸ دقیقه بهم زنگ زد و صحبت کردیم و خودش و رفیقش حقیقت و بهم گفتن رفیقش گوشی و گرفت و گفت ۱ هفته اینطورا بود میخواست بهت بگه نمیدونست چجوری بگه بعدش دوباره خودش گوشی رو گرفت و گفت آره دیگه همین تو که شرایط منو بهتر از هرکسی میدونی و .....امیدوارم خوشبخت بشی و منم همین و گفتم البته که همزمان داشتم با گریه باهاشون حرف میزنم خودشون هم فهمیدن پشت تلفن رفیقش بیشتر دلش برام سوخت تا خودش یهو رفیقش برگشت زیرلب گفت خاک تو سرت داره گریه میکنه و خلاصه اون تماس هم تموم شد رابطه ی ماهم تموم شد و منم تا جون داشتم بی صدا گریه کردم میفهمید؟ تاحالا بی صدا فریاد و عربده زدید ولی بدون اینکه کسی صداتون و بشنوه؟ تاحالا این حس و تجربه کردید که کسی رو دوست داشته باشید اون هم به دروغ بگه دوست دارم در صورتی که الکی بوده؟ اون میگفت دوست دارم ولی عمل نمیکرد! دوست داشتن فقط به گفت نیست کسی که دوست داره شخص دیگری رو باید براش تلاشی هم کنه نه اینکه فقط بگه!
من که میدونم تو اگه واقعا منو دوست داشتی میتونستی تلاش کنی و تو روی اون وصیت نامه هم به ایستی ولی تو! هیچی هیچی انگار نه انگار یه تو که شرایط منو میدونی گفتی و منو تنها گزاشتی!
حتی نیومدی ببینمت!
تمام عکسات و ویدیو ها و ویس هایی که برام فرستاده بودی و آهنگ هایی که برام فرستاده بودی که همشون به یاد من بودن که برام فرستاده بودی ولی همش کشک بود!
ولی بازم با این اوصاف من تمامشونو نگه داشتم همه رو ریختم تو یه فلش به یادت!
من نمیگم هنوزم دوست دارم نه تو دیگه درون من مردی!...فقط خاطراتی که ساختی برام و ازت دارم اون لحظاتی که کنار هم میخندیدیم. آه که چه دلخوشی های کوچیک و در عین حال ساده ای بودند که من دوسشان داشتم... P
یادته؟ میگفتی از این به بعد ما مثل خواهر برادر همیم مثل قبل دیگه چیزی بین ما نیست! منم برگشتم گفتم باشه تجربه ی خوبی بودی و همیشه به یادم میمونه! اون شب هم تموم شد! منم تو ماشین بودم لحظات آخر چت سرم گزاشتم رو پای دوستم و مدام فکر می کردم ولی خوابم نمیبرد.
فردا شبش پیام دادی که من فکر کردم تا صبح بخاطر تو و نتونستم این کارو کنم و بعد از کلی صحبت دوباره برگشتیم ولی.........
همچی اوکی بود تا اینکه یکی دو هفته انگار نیست شد محلم نمیداد جواب اینوایت هام و تو بازی نمیداد یعنی چی ؟ ما که آشتی کرده بودیم(نه اونی که تو شمال بودیم یه بار دیگه هم من قهر کرده بودم این آشتی که میگم مال بعدشه) و کلی فکر و خیال تا...۲۲اسفند!
ساعت ۷ و ۳۸ دقیقه بهم زنگ زد و صحبت کردیم و خودش و رفیقش حقیقت و بهم گفتن رفیقش گوشی و گرفت و گفت ۱ هفته اینطورا بود میخواست بهت بگه نمیدونست چجوری بگه بعدش دوباره خودش گوشی رو گرفت و گفت آره دیگه همین تو که شرایط منو بهتر از هرکسی میدونی و .....امیدوارم خوشبخت بشی و منم همین و گفتم البته که همزمان داشتم با گریه باهاشون حرف میزنم خودشون هم فهمیدن پشت تلفن رفیقش بیشتر دلش برام سوخت تا خودش یهو رفیقش برگشت زیرلب گفت خاک تو سرت داره گریه میکنه و خلاصه اون تماس هم تموم شد رابطه ی ماهم تموم شد و منم تا جون داشتم بی صدا گریه کردم میفهمید؟ تاحالا بی صدا فریاد و عربده زدید ولی بدون اینکه کسی صداتون و بشنوه؟ تاحالا این حس و تجربه کردید که کسی رو دوست داشته باشید اون هم به دروغ بگه دوست دارم در صورتی که الکی بوده؟ اون میگفت دوست دارم ولی عمل نمیکرد! دوست داشتن فقط به گفت نیست کسی که دوست داره شخص دیگری رو باید براش تلاشی هم کنه نه اینکه فقط بگه!
من که میدونم تو اگه واقعا منو دوست داشتی میتونستی تلاش کنی و تو روی اون وصیت نامه هم به ایستی ولی تو! هیچی هیچی انگار نه انگار یه تو که شرایط منو میدونی گفتی و منو تنها گزاشتی!
حتی نیومدی ببینمت!
تمام عکسات و ویدیو ها و ویس هایی که برام فرستاده بودی و آهنگ هایی که برام فرستاده بودی که همشون به یاد من بودن که برام فرستاده بودی ولی همش کشک بود!
ولی بازم با این اوصاف من تمامشونو نگه داشتم همه رو ریختم تو یه فلش به یادت!
من نمیگم هنوزم دوست دارم نه تو دیگه درون من مردی!...فقط خاطراتی که ساختی برام و ازت دارم اون لحظاتی که کنار هم میخندیدیم. آه که چه دلخوشی های کوچیک و در عین حال ساده ای بودند که من دوسشان داشتم... P
- ۳.۱k
- ۱۰ فروردین ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط