بچه که بودم دلم به گرفتن گوشه چادر مادرم و رفتن به بیرون

بچه که بودم دلم به گرفتن گوشه چادر مادرم و رفتن به بیرون خوش بود
اکنون بزرگ شده ام مادرم را می‌خواهم , نه برای گرفتن گوشه چادرش
می خواهمش که با گوشه چادرش اشکهایم را پاک کنم.
نه این که دلم خوش شود که میدانم نمیشود !
شاید آرام بگیرد با بوی خوش چادر مادرم...آه که در نبودت حالم از هر مشکلی مشکل تر است ...🍁🍁
دیدگاه ها (۶)

جبران خلیل جبران: اگر نتوانی با عشق کار کنی و عاشق کارت نباش...

نمی توانم این آشنایی را فراموش کنم.چرا زندگی انقدرباید سخت ب...

85^موهایم را با باقی مانده ی رنگی که برای عروسی سیما خریده ب...

نمی خواهم رمانتیک باشم یا با حرف ارام کردن را در حرف هایم بر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط