من از ستاره آمده بودم

من از ستاره آمده بودم
تا در ماهتاب چشمهای خواب آلود تو
هزاران قصه بگویم
از شهاب سنگهایی که سوختند
و هیچگاه برنگشتند.
می دانی چرا:
آنها عاشق زمین و روی تو بودند ...✨
دیدگاه ها (۰)

University

ابر است و اعتدال هوای خزانی استساقی بیا که وقت می ارغوانی اس...

کنون که گردش ایام را ثباتی نیستهمان‌ خوش است که در عشق بگذرد...

خوشا به حال هر آنکس که مبتلای رضاستتمام دار و ندار من از دعا...

اربعین که می‌آید، انگار تمامِ زمین و زمان در یک بغضِ طولانی ...

ستاره پوش مخملی خون به جوش امده از زبان آنتونی part49

خاطرات ایمیلیا

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط