عشق هرگز به خان ی من نخواهد آمد

عشق، هرگز به خانـہ ی من نخواهد آمد
شادی، کبوتری ست کـہ دیگر روی بام نخواهد نشست
تنهایـے، دیگر دست از جان من نخواهد کشید
خستگـے، دیگر روح مرا ترک نخواهد کرد
دیدگاه ها (۰)

خیلی خسته. روی صندلی نشست جان هم کنارش نشست .. میون‌شی پاک ز...

عشق اغیشته به خون )پارت ۱۰۷کمی تکون خورد ولی جایش به حدی تنگ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط