شاید در هنگام متولد شدن آن هنگام که صدای گریه هایمان گو

شاید در هنگام متولد شدن ، آن هنگام که صدای گریه هایمان گوش ها را کر می کرد ، خدا نقشه ی راه را در گوش هایمان زمزمه کرده
شاید گریستن ما از آغاز اعتراضی است از آنچه بر سرمان آمده شاید انسان ها از همان بدو تولد معترض چشم به جهان گشوده اند ، معترض از هر چه که پیش آمده و پیش خواهد آمد ، معترض از زمین و آسمان
ناشکری نکنیم ، گاهی ، اوقات خوبی را سپری کرده ایم اما صدای خنده های گاه به گاهمان در میان صدای ناله و گریه های پیوسته محو شده
هر زمان تصمیم گرفتیم مشتاق باشیم ، زندگی شوقمان را سرکوب کرد ، هر زمان رویا پردازی کردیم زندگی تمام رویا های مان را کشت و ثابت کرد زیستن رویایی نیست
حال هر طور که باشد ما دوام آورده ایم از این پس هم دوام خواهیم آورد
اما هر گاه به آینده می اندیشم در می یابم که وحشتی عظیم از آینده ی مبهم وجودم را فرا گرفته پس نه می خواهم رویا پردازی کنم نه آرزو زیرا هر آرزو در نهایت در سینه به خاک سپرده می شود و اندیشیدن به آن تنها فشار درد ها را بر قلب انسان می افزاید
همین که بتوانیم در این فراز و نشیب های ناگهانی زندگی جان سالم به در ببریم کافیست نه رویا می خواهیم نه امید نه آرزو . همه ی این ها را گفتم که در نهایت بگویم ما همه مرده های متحرکی بیش نیستیم که اشتیاق مرگ را بیشتر از اشتیاق زندگی کرده داریم ، ما همه آموخته ایم زندگی لای چرخ دنده هایش خوردت می کند و به تو می فهماند هیچ چیز قرار نیست آنگونه که میخواهی پیش برود
شاید به عنوان آخرین درس
زندگی با داد و بیداد به من گفت
ای موجود بی ارزش
ای روحِ زیسته در کالبدی پوچ
رویا پردازی نکن ، آنها را خواهم کشت
و آرزو نکن
که مقصد هر آرزو در نهایت خاک سرد سینه است .




چرت و پرت های رندوم نوشته شده توسط بنده
دیدگاه ها (۱)

~ من پر از شعر غم ام میل دلت نیست نخوان ~

#وطنم🕊تمام آشوب های این روزهایمانبا هر شدت و مقاومتی بالاخره...

نام تو را روی شمشیر حک کردم (پارت اول)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط