تقدر می نوشت

تقدير می نوشت،
و من خط می زدم!
تقدير می خواند،
و من رونوشت بر می داشتم!
رو به رويت، تنها چشمان من بود،
وقتی دور بودی!
و من خاطرات را ورق ورق
خيس می کردم با چشمانم ...
دیدگاه ها (۴)

و سالهاست...دلم برای کسی می رود...که آمدن بلد نیست...

تو که رفتی چرا دل را ربودی؟به هر جا  رفتم و دیدم نبودینبودی ...

تو را به زبان باران باید سرودبه شکل زمزمه ای لطیفکه بر حریق ...

روی این قفل نوشتند دعا می خواهدمن سپردم به خودش هر چه خدا می...

Snopbob

من وقتی بعد دعوا میرم پیان های خودم رو یه دور دیگه می خونم ت...

ارباب منPart11لیا:از خاب بیدار شدم چاعان پیشم نبود بلند شدم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط