نیمه شب _Part 1

ــــــــــــــــــــــــ

دیگه دم دمای غروب بود و آسمون از آبی روشن به نارنجی تغییر پیدا کرده بود. هوای شهر توکیو کمی خنک بود و آسمون کمی ابری بود این آب و هوا کاملا طبیعی بود الان فصل بهار بود، توی بهار همیشه هوا این شکلی بود و به نظر شب هم قرار بود بارون نم نمی بباره.
هرچه هوا تاریک تر میشد و خورشید پایین تر میرفت ساکنین توکیو کار های روزمره شان را تمام میکردند و به خانه هایشان باز میگشتند، شهر در سکوت شب فرو میرفت و این به معنی این بود که زمان فعالیت بخش تاریک توکیو بود یعنی فعالیت مافیا و گروهک های غیر قانونی این زمان شاید برای شهروندان عادی توکیو ترسناک و خطرناک باشه اما برای کسانی که فعالیتشون دقیقا در همین زمان بود دوست داشتنی ترین زمان از روز بود و هرچی شهر بیشتر در تاریکی فرو میرفت این افراد دونه دونه بیدار میشدند و فعالیت خودشون رو شروع میکردن مخصوصا در این سال ها که مافیا بر ژاپن حکمرانی میکرد و هیچ چیز از چشم مافیا مرکزی در امان نبود و ژاپن در عصر تاریک خودش به سر میبرد.

[ژاپن، توکیو، سال 1980]

بوی مشروب و سیگار فضا رو پر کرده بود فضای کازینو پر از صدای رجز خونی رقیب ها و قه قه زدن مردان و زنان خوشگذرون بود، فضای کازینو پر از صدا های مختلف میز های بازی و ادم های مختلف بود و همه کاملا شیک پوش بودن.البته، تعجبی هم نداشت این کازینو خصوصی برای افراد ثروتمند و مشهور بود و مکان مجلل و پر امکات مرفحی بود این شب یه شب معمولی در کازینو برای همه افراد بود به جز یک نفر.
در گوشه خلوتی از کازینو که کم تر سر و صدا و دود سیگار بود دور یه میز بازی پوکر دوستانه و صمیمی که فقط دو نفر در حال بازی آخرشون بودند.
با صدای یک دو سه کارت ها رو روی میز گذاشتند و صدای پسر مو نارنجی که برنده شده بود بلند شد

+ هورا چهار رٱس دل اوردم بچ... من بردم.. تو باختی بچه ننر تا دیگه منو به چالش نکشی

زنی که رو به روی پسر مو نارنجی نشسته بود یه زن تقریبا 30 ساله بود و لبخند ارومی داشت و استایل سنتی داشت، زن به پشتی صندلی تکیه داد و بادبزنشو دستش گرفت

× درسته تو بردی چویا

پسر مو نارنجی که چویا خطاب شده بود با خوشحالی و غرور به زن مقابلش نگاه کرد خیلی از بردش خوشحال بود و چشمای آبی اقیانوسیش میدرخشید دست به سینه شد و پاشو روی پای دیگش انداخت و با غرور به زن نگاه کرد

+ خب حالا که من بردم باید به شرط عمل کنی من میرم به اون مسابقه غیر قانونی موتور سیگلت و تو هیچی به مامانو بابا نمیگی باشه کویو _ نه سان

زن که کویو خطاب شده بود و به نظر خواهر بزرگ تر چویا بود چهره مجبور و کلافه ای به خودش گرفت و نفسشو بیرون داد و خودشو ناراحت جلوه داد

× بسیار خب مثل اینکه مجبورم... باشه برو من به مادر و پدر نمیگم خوبه؟

چویا که خیلی حوشحال شده بود تو پوست خودش نمیگنجید کویو هم از این خوشحالی برادر کوچیک ترش لبخند گرمی زد

×فقط مراقب خودت باش چویا

چویا ایولی زیر لب گفت و بلند شد و کلاه کاسکتشو از روی میز برداشت و میخواست بره به سمت خروجی خیلی ذوق و عجله داشت قشنگ مشخص بود چه قدر هیجان داره

+ باشه باشه..... من دیگه میرم نه سان معلومم نیست کی برگردم یه جوری مامان بابا رو یه جوری بپیچون

کویو سری به نشانه تاسف تکون داد و کمی به جلو خم شد و لیوان مشروبش رو از روی میز برداشت.
ساکی برنج، نوشیدنی مورد علاقه کویو بود لبخند کوچیکی زده بود و چشماش رو بسته بود

×باشه باشه تو برو من هواتو دارم

چویا که با عجله داشت میرفت برا خواهرش دست تکون داد و با عجله از کازینو بیرون رفت و وقتی بیرون رفت سمت موتورش که گوشه کوچه نزدیک کازینو پارکش کرده بود. نفسی برای اروم شدن کشید و سمت موتور قرمز نیمه سنگینش رفت که از کمپانی بنز بود و چویا عاشق این موتور بود.
دستی بر روی بدنه موتورش کشید و بعد کلاه کاسکت مشکی براقش رو روی سرش گذاشت و بعد سوار موتورش شد کیلیدای موتورش رو از جیبش بیرون اورد و موتورش رو روشن کرد و با سرعت سمت خروجی کوچه خلوت روند و از کوچه خارج شد و با سرعت توی جاده که بخاطر دیروقت بودن خلوت و ساکت بود روند به سمت مکان مورد نظرش، اون برای این مسابقه که هفته پیش ثبت نام کرده بود خیلی هیجان داشت اما اگه میدونست توی این مسابقه ی غیر قانونی موتور سیگلت نیمه سنگین چه اطفاقات و ماجراهایی قرار بود براش پیش بیاد پاشم توی این مسابقه نمیزاشت.
این شروع ماجرا بود یه تصمیم به نظر هیجان انگیز که به بزرگ ترین اشتباه زندگی چویا تبدیل میشه.


ادامه دارد....

نظرتون؟
ـــــــــــــــــــــ
(سلام بچه ها تصمیم گرفتم پارت اولشو اینجا بزارم تا اگه خوشتون اومد برین ادامشو توی سروش بخونین اگه هم دوست دارین اینجا آپلود بشه و نمیتونین برین توی سروش بگین اینجا بزارمش)
دیدگاه ها (۱۱)

هم تایپای من تو منهوا

راستی بچه ها من نقاشیم میکنم

چرا اهنگ اسپانیایی انقد به اینا میاد

یکی از ادیتام

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط