ای دوری‌گزیده، ای نشسته به جان!

ای دوری‌گزیده، ای نشسته به جان!
شب‌ها، بی‌تو، قفس‌اند و خاطرات، شکنجه. عهدِمان، ریسمانی بود زرین، گسستنش تقدیر، و مرا، حسرت، هم‌آغوش. چشمانم، آینه‌یِ محوِ دیروز، صدایت، پژواک اندوه. این زخم، روح‌سوز، و من، تا ابد، یادگار تو.
دیدگاه ها (۰)

در پایان دفتر خاطراتش چنین نگاشته شد:"برگ‌ها فرو ریختند، بی‌...

اندوه سر تا سر جسمش را فرا گرفته بود ، اندوهی که سال ها همان...

عفریته تاریکی نویسنده مرتضی متقیان

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط