پارت دوازدهم
پارت: دوازدهم
( جنی میره به یک کلبه ی چوبی توی دل جنگل ، هیچکس ازش خبری نداشت ، تنها ردی که ازش مونده بود قدم های اسب سلطنتی اش بود که با بارون شدیدی که میومد کم کم ناپدید شد ، به دستور ته کل کشور رو داشتن زیر و رو میکردن اما هیچکس فکر نمیکرد معشوق شاه توی دل جنگل پنهان شده باشه ... ته رفت پیش مادر جنی اما حتی اون هم ازش خبری نداشت احتمال اینکه جنی به ایتالیا برگشته باشه خیلی کم بود چون هیچ مرزبانی بانوی سوار بر اسب شاه رو ندیده بود!)
( سه شب بعد )
( سه شب بود که از عزیز کرده ی دل ته خبری نبود... پادشاه عاشق توی این سه شب به اندازهی هزار سال پیر شده بود و البته که مادر ناتنی اش رو مقصر میدونست)
( ته توی اتاقش نشسته بود و از پنجره ی بزرگش به ماه خیره شده بود)
ته : کجایی بانو ی من؟ یعنی تو هم یجایی زیر این نور ماه هستی و من عوضی اینجا نشستم و دست رو دست گذاشتم؟ عطر تنت هنوز روی لباس عروسی هست ، لعنت به من که لیاقت نگه داشتنت رو نداشتم شیرین من ....
( مادر ناتنی ته وارد اتاق میشه) ( زنیکه سلیطه😒😂)
ته : چی میخوای ؟ برید بیرون از اتاق من تا جور دیگه ای برخورد نکردم....
مادر ناتنی ته: خواهش میکنم سرورم سه روزه که چیزی نخورید ، الان دیگه باید زبونم لال دنبال جنازه ی اون دختر باشیم ، بلاخره این تاج تخت باید وارث داشته باشه ، دختر خاله ی شما به خاطر شما همه ی خواستگارانش رو رد کرد.... ( با عشوه ی فراوان )
ته : زبونت رو گاز بگیر یک تار مو از بانوی من کم شده باشه جنازه ی اون دخترخاله ی سلیطه رو میزارم رو دست خواستگار های خیالیش ، در ضمن اگر خیلی نگران تاج و تخت اید برید دعا کنید بانوی من برگرده وگرنه هرجفتتون رو میندازم بیرون که برید پیش همون خواستگار های افسانه ای تون.... برو بیرون از اتاق من....
( مادر ناتنی با حرص از اتاق میره بیرون و درو محکم میکوبه)
ویو جنی:
حدود سه روز بود که از عروسی میگذشت ، از همون روزی که با چیزی که مادر ناتنی اش گفت ، بند دلم پاره شد... اون بهم گفته بود من تنها عروسشم اما.... بگذریم .. منتظرم آب ها از آسیاب بیفته تا برگردم ایتالیا ، همه ی اینها یک دروغ بود ....
ویو ته :
نمیدونم اون روز توی اون اتاق کوفتی چه اتفاقی افتاد اما هرچی بوده زیر سر اون دوتا سلیطه است ، باید هرجور شده بانوم رو پیدا کنم ..
( ته میره به اتاق جنی ، همون جایی که جنی لباس عروس و وسایلش رو رها کرده بود و رفته بود )
( لباس عروس جنی رو در آغوش میگیره و استشمام میکنه...)
ته : هنوزم بوی تو رو میده بانوی من... کاش میگفتی خطای این عاشق چی بود که اینجور هیران از دستم فرار کردی ، اینجا قرار بود بهشت تو باشه نه زندان تو...
( یهو چشمش میخوره به یک کاغذ)
( کاغذ تبلیغ یک مجموعه جدید کلبه ای / جنگلی برای ماه عسل بود)
ته : دورت بگردم که میخواستی سوپرایزم کنی.. پس چی ش... وایسا ببینم ، آها فهمیدم جنگل ، جنی من توی جنگله ...
( ته یک تاخت و خیلی فوری رفت تو دل جنگل و رسید به اولین کلبه ، همون کلبه ای اسب سلطنتی جنی بغل یک درخت کنارش بسته شده بود)
( ته در زد)
ته: میدونم که اینجایی شیرین من ... میدونی چند روزه دنبالت گشتم؟ چی کار کرده این دل عاشق که اینجوری ازش فرار میکنی؟
( جنی جوابی نمیدهد)
( ته وارد میشه )
( جنی در حال نفس نفس زدن و با ترس شمشیرش رو مزارع زیر گلوی ته)
...................................................................
این پارت و پارت بعد فوقالعاده است😭🥹✨
بنظرتون پارت بعد رو امشب بزارم؟😂
( جنی میره به یک کلبه ی چوبی توی دل جنگل ، هیچکس ازش خبری نداشت ، تنها ردی که ازش مونده بود قدم های اسب سلطنتی اش بود که با بارون شدیدی که میومد کم کم ناپدید شد ، به دستور ته کل کشور رو داشتن زیر و رو میکردن اما هیچکس فکر نمیکرد معشوق شاه توی دل جنگل پنهان شده باشه ... ته رفت پیش مادر جنی اما حتی اون هم ازش خبری نداشت احتمال اینکه جنی به ایتالیا برگشته باشه خیلی کم بود چون هیچ مرزبانی بانوی سوار بر اسب شاه رو ندیده بود!)
( سه شب بعد )
( سه شب بود که از عزیز کرده ی دل ته خبری نبود... پادشاه عاشق توی این سه شب به اندازهی هزار سال پیر شده بود و البته که مادر ناتنی اش رو مقصر میدونست)
( ته توی اتاقش نشسته بود و از پنجره ی بزرگش به ماه خیره شده بود)
ته : کجایی بانو ی من؟ یعنی تو هم یجایی زیر این نور ماه هستی و من عوضی اینجا نشستم و دست رو دست گذاشتم؟ عطر تنت هنوز روی لباس عروسی هست ، لعنت به من که لیاقت نگه داشتنت رو نداشتم شیرین من ....
( مادر ناتنی ته وارد اتاق میشه) ( زنیکه سلیطه😒😂)
ته : چی میخوای ؟ برید بیرون از اتاق من تا جور دیگه ای برخورد نکردم....
مادر ناتنی ته: خواهش میکنم سرورم سه روزه که چیزی نخورید ، الان دیگه باید زبونم لال دنبال جنازه ی اون دختر باشیم ، بلاخره این تاج تخت باید وارث داشته باشه ، دختر خاله ی شما به خاطر شما همه ی خواستگارانش رو رد کرد.... ( با عشوه ی فراوان )
ته : زبونت رو گاز بگیر یک تار مو از بانوی من کم شده باشه جنازه ی اون دخترخاله ی سلیطه رو میزارم رو دست خواستگار های خیالیش ، در ضمن اگر خیلی نگران تاج و تخت اید برید دعا کنید بانوی من برگرده وگرنه هرجفتتون رو میندازم بیرون که برید پیش همون خواستگار های افسانه ای تون.... برو بیرون از اتاق من....
( مادر ناتنی با حرص از اتاق میره بیرون و درو محکم میکوبه)
ویو جنی:
حدود سه روز بود که از عروسی میگذشت ، از همون روزی که با چیزی که مادر ناتنی اش گفت ، بند دلم پاره شد... اون بهم گفته بود من تنها عروسشم اما.... بگذریم .. منتظرم آب ها از آسیاب بیفته تا برگردم ایتالیا ، همه ی اینها یک دروغ بود ....
ویو ته :
نمیدونم اون روز توی اون اتاق کوفتی چه اتفاقی افتاد اما هرچی بوده زیر سر اون دوتا سلیطه است ، باید هرجور شده بانوم رو پیدا کنم ..
( ته میره به اتاق جنی ، همون جایی که جنی لباس عروس و وسایلش رو رها کرده بود و رفته بود )
( لباس عروس جنی رو در آغوش میگیره و استشمام میکنه...)
ته : هنوزم بوی تو رو میده بانوی من... کاش میگفتی خطای این عاشق چی بود که اینجور هیران از دستم فرار کردی ، اینجا قرار بود بهشت تو باشه نه زندان تو...
( یهو چشمش میخوره به یک کاغذ)
( کاغذ تبلیغ یک مجموعه جدید کلبه ای / جنگلی برای ماه عسل بود)
ته : دورت بگردم که میخواستی سوپرایزم کنی.. پس چی ش... وایسا ببینم ، آها فهمیدم جنگل ، جنی من توی جنگله ...
( ته یک تاخت و خیلی فوری رفت تو دل جنگل و رسید به اولین کلبه ، همون کلبه ای اسب سلطنتی جنی بغل یک درخت کنارش بسته شده بود)
( ته در زد)
ته: میدونم که اینجایی شیرین من ... میدونی چند روزه دنبالت گشتم؟ چی کار کرده این دل عاشق که اینجوری ازش فرار میکنی؟
( جنی جوابی نمیدهد)
( ته وارد میشه )
( جنی در حال نفس نفس زدن و با ترس شمشیرش رو مزارع زیر گلوی ته)
...................................................................
این پارت و پارت بعد فوقالعاده است😭🥹✨
بنظرتون پارت بعد رو امشب بزارم؟😂
- ۵۱۳
- ۲۹ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط