زخمهایمان را بستیم و صبر کردیم روز برآید سپس دوباره راه

زخم‌هایمان را بستیم و صبر کردیم روز برآید. سپس دوباره راه افتادیم. نپرسیدیم کجا می‌رویم یا چرا باید برویم یا اگر زخم‌ها خوب نشد چطور طاقت بیاوریم؟
فقط دوباره راه افتادیم...
و شب بخیر❤
دیدگاه ها (۰)

من خستم‌.تو نمیتونی خستگی منو ببینی اما من خستم.انقدر خسته ک...

پدر سه حرف دارد ولي بودن هايش حرف ندارد!چتر مي شود بالاي سرت...

ي چيزهايي قابل بخشش نيستن ؛مثل حرمتهايي ك شكسته شددلهايي ك ش...

یادت نره حتی اگه نباشم بازم حواسم بهته یادت نره چقدر دوست دا...

🌹🔘 داستان کوتاهبلدرچینی در مزرعۀ گندم لانه ساخته بود.او همیش...

زر سیاه پارت ۷

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط