اسم فیک = "محو اقیانوس نگاهت"

اسم فیک = "محو اقیانوس نگاهت"

پارت " 41 "

"ویو جئون آنجلینا"

بعد ناهار و جمع کردن میز یکمی خسته شدمو روی مبل نشستم..
کوک و ته هم داشتن با هم کل کل میکردن..
جینا دراز کشیده بود..
لارا هم کنار من سرش تو گوشی بود..
مامان و بابا هم رو به روی من..
جیمین هم رفته بود سرویس..
مامان یه بحثو کشوند وسط و ماهم در اون مورد یکمی حرف زدیم..

حس کردم زیادی سردمه..
دستام یخ زده بود..
یکمی هم لرز داشتم..
خودمو جمع کردم و یکمی سرمو کج کردم..
تا جیمین از سرویس اومد بیرون..
یه عطسه کرد..
ایبابا..

با دو دایره ی ابی رنگم بهش نگاه کردم..
و نگاه مون در هم قفل شد..
شاید برای سی ثانیه..
انگار متوجه ی لرزیدن تنم شد..
اخم ریزی کرد و بعد نزدیک تر اومد روی دسته ی مبل یه پتوی نازک بود که معمولا مامان تا مینشست فیلم بیینه روی خودش مینداخت..
اونو برداشت و از پشت روی شونه هام انداخت..

انگار لال شده بودم:
+ م.. مر.. مرسی

خنده کوتای توی گلویی کرد و یکمی سرشو نزدیک گوشم کرد:
_خواهش میکنم جوجه..

با صدای بم و داغش بدنم مور مور شد..
و یه لرز کوتاه و شدید کرد..
دستای گرمشو روی پتو حرکت داد تا درستش کنه..
سرمو برگردوندم طرفش..
غافل از اینکه بدونم صورتش اینقدر نزدیکه بهم..
بازم همون حس دیشب..
یاد بوسه افتادمو خشکم زد..


با اینکه تا همون موقع سردم بود با نزدیکی صورتمون گرمای عجیبی رو حس کردم..
بازم داشتم عرق میکردم..
و چشمای مانند اقیانوسم عرق در نگاه ی قهوه ایش شده بود.. (فیک اولم اینجوری مینوشتممم😭)
باز هم قلبم دیوانه وار میتپید..
انگار صدایش در گوشم واضح شنیده میشد..
تا با صدای بمش گفت:
_الان دیگه سردت نمیشه..

اب دهنمو به زور قورت دادم..
و با صدای خنده ی جینا دوتامون هینی کشیدیم..
و جیمین عقب رفت..
_وای.. وای.. چه صحنه ی رمانتیکی بودددد.. آنجلینا سه ساعته به جیمین زل زدی.. خوبی؟

بین ابرو هامو تایی دادم و گفتم:
+جینا هیس شو

دهن کجی نثارم کرد و سرشو روی پای تهیونگ گذاشت..
تهیونگ و کوک هم یه اخم غلیظ داشتن..
چتونه ایش..
لارا هم داشت خندشو کنترل میکرد..
تا اینکه جیمین کنارم نشست..
مامان گفت:
_ چتونه شما عه؟ زن شوهرن..

هنوز به این جمله عادت نکرده بودم..
انگار بار سنگینی داشت اما خب..
واقعا زن و شوهر بودیم..
خیلی وقته..
برای من البته...

جیمین هم خیلی جدی گفت:
_زنمه.. شوهرشم..

با تعجب سرمو به سمتش برگردوندم:
+نظرته خفه شی؟..

جیمین صورتشو نزدیک تر اورد در حدی که بینی هامون به هم خورد..
صدای اوه بقیه فهمیدم..
چرا جلوی همه اینقدر نزدیک میای لعنتی...
چرا من عقب نمیرم..
خیلی آروم گفت:
_چشم خفه که میشم، اما خب حقیقت گفتم زنمی؛ شوهرتم..

چشمای ابیم توی نگاهش مانند اقیانوس غرق شده بود..
و حواسم نبود
خیلی ناگهانی از دهنم پرید و گفتم:
+هوم.. شوهرمی..

تا فهمیدم چی گفتم همه خندیدن و جیمین و لبخند پررنگی زد و به مبل تکیه داد..
هینی کشیدمو سرمو پایین بردم..
وای..
وایییییی چی گفتم من..
جیمین اروم گفت:
_ بالاخره اعتراف کردیا..

جیمین چرا خفه نمیشی..
یه مشت به سینش زدم و گفتم:
+ هیس شماهم نخندین.. حقیقت گفتم دیگه شوهرمه..

بقیه سر تکون دادنو تا عصر کلی مسخره کردن..
دیگه تقریبا ساعت شش عصر بود که من خسته شده بودم و حوصلم شدیدن سر رفته بود...
بابا خیلی جدی گفت:
_خب دخترم و جیمین..

با هم و همزمان گفتیم:
_جانم؟

اوففف..
با حرفی که زد لال شدم:
_شما دوتا تصمیم ندارین رابطه تون قوی تر کنین و نوه برای خانواده ما بیارین..


شرط؟
200 لایک
80 بازنشر
دیدگاه ها (۵۸)

https://wisgoon.com/wiwish.btsمامانیم فالو نکنید.... میزارم🙂...

قربون اون چشات برم من 🥹❤️قربون خنـבه‌هات، قربون اون صورت ماه...

سم فیک = "محو اقیانوس نگاهت" پارت "26" • • • • • • • • • "ه...

اسم فیک = "محو اقیانوس نگاهت"پارت "24""ویو جئون آنجلینا"چند ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط