هرکسی روزی به ما وابسته شد

هرکسی روزی به ما وابسته شد
عاقبت او نیز از ما خسته شد

رفت و شد آرام جان دیگری
دفتر عشق من و او بسته شد

این جدایی ها ز اقبال من است
ورنه بسیاری چو من پیوسته شد.
دیدگاه ها (۰)

گوشه‌‌ی چشم بگردان و مقدّر گردانما که هستیم در این دایره‌ی س...

درشهری که چراغهایش خاموش است،تو اندازه توانت روشن باش !گاهی ...

بال اگر داری بیا ، من به پرواز حاضرمگر زنی آهنگ عشق ،من به ت...

چنان در قید مهرت پای بندمکه گویی آهوی سر در کمندمگهی بر درد ...

مرا تو ای صنما در کنار باید و نیستچرا تو را نگه مهربار باید ...

در عمق رویا روزها ، با یاد تو سر کرده امدر راه تو دردانه گل ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط