پارت

تو راجب عشق دروغ می گفتی
پارت اول
لیها و جیمین باهم دوست خیلی خیلی صمیمی بودن ولی هنوز ازدواج نکرده بودند. یک روزلیها با جیمین شوخی کرد ولی جیمین خیلی سرد رفتار کرد.
لیها=) چیشده؟
جیمین=) هیچی، خسته ام.
لیها=) تو که اصلا کار نکردی.
جیمین =) اه ولم می کنی لیها خسته ام دیگه.
چندروز گذشت ولی وقتی قرار می ذاشتن برن کافه، لیها وارد می شد و میدید که روی گونه هاش یکم قرمزی وجود داره. اما به خودش نیاورد وگفت شاید جوش زده. چند بار باهم قرار گذاشتن ولی هنوز گونه هاش عین دختری که رژ داشته و بوسش کرده بود.
یک روز که باهم قرار گذاشتن همونجوری لپش قرمزبود ولی لیها......
لیها =) اگه بهت خیانت کنم چیکار می کنی؟
جیمین=) برای چی می پرسی؟
لیها=) سوال داشتم، بگو.
جیمین=) ولت می کنم، تو چی؟
لیها=) شاید برای اخرین بار بغلت کنم ولی اینو مطمئن باش که ولت می کنم.
جیمین پوس خندی زد و به راهش ادامه داد.
دیدگاه ها (۰)

پارت

پارت

ماینکرفت

پارت

عاشق پسری بد شده ام پارت پنجملیها قبول ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط