پیاده روی محوطه هتل وگا ایزمایلووو

در دل شب‌های بارانی مسکو،
نورها با دلِ خیالم بازی می‌کردند
قدم زدم،
بی‌صدا،
درخیابونهای خیس،
و تنها چیزی که گرمم می‌کرد،
فکرِ تو بود.
نه بارون، نه سرما..
فقط دلم بود که تو رو صدا می‌زد.

تیرماه۱۴۰۴روسیه
#نبض_مانا
Izmailovo Vega moscow
دیدگاه ها (۲۲)

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 184♡⁠。⁠)⁩تا خود...

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ³⁸. 𝑚𝑎𝑛𝑑𝑎𝑡𝑜𝑟𝑦 𝑠𝒉𝑎𝑟𝑒..𝓶𝓪𝓷𝓭𝓪𝓽𝓸𝓻𝔂 𝓼𝓱𝓪𝓻𝓮.(فلش‌بک __پنج سال...

تکپارتی | جونگکوک

رمان:: 🫧" عشق عجیب ما "🫧آشنایی با شخصیت ها:: لی ــ سومی: ( ه...

A Shadow Named You سایه‌ای به نام تو P.3 (روایت از زبان ن...

( Blue Side )

𝖬𝗒 𝖯𝖺𝗋𝖺𝗆𝗈𝗎𝗉𝖯𝖺𝗋𝗍:⑤نزدیکایِ غروب بود که با لباسِ نظامیش اومد خ...

برادر ناتنی

چند پارتیپارت۳ا.ت به سرعت درِ شیشه‌ایِ سوپرمارکت را قفل کرد ...

# 🥀 ادامه: «قلبی که دیگه برای تو نمی‌تپید» — بخش دومیه هفته ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط