انگار یه آدم عصبی تو مغزم نشسته که تو مغز اونم یه روانی ن

انگار یه آدم عصبی تو مغزم نشسته که تو مغز اونم یه روانی نشسته و مغز اون یکیم یه سادیسمی دیگه نشسته و همینجوری داریم رو مخ هم راه میریم و میلولیم .
بهد هاجي اين وسط تو موقعیتی قرار داشتی که انگار ابهتت بگا نره جلو کراشت.
و از همچین موقعیتی ک برام پیش میاد این گریه متنفرم
وگرنه گریه"🎊⚛ فیسو زیبا می‌کنه با اون مشکلی نداریم.
فقط عذابی که می‌کشم اینه چرا تو اون موقعیت باید گریه کنم. از حجم عصبانیت
واقعا یجاهایی نمیشه خالیش کرد لعنتی رو ):
که همیشه این لعنتی رو نداشتم.
< اعصاب >
دیدگاه ها (۰)

و دختراني که مرا دیده‌ند ساعتی بعد نامم را فراموش ميکنندزمان...

BK https://wisgoon.com/karen-kxkesh 🕸

MR kiarash

هنوز داره کسشر میگم

رمان: طنین سکوت (Echoes of Silence)🎼 یازدهم: حصارِ خانوادگی ...

رمان: طنین سکوت (Echoes of Silence)🎼 پارت دهم: مهمونِ ناخوان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط