یک وقتی هم هست که با یک نفر که به تو بد کرده، مدارا می کن

یک وقتی هم هست که با یک نفر که به تو بد کرده، مدارا می کنی. پیش خودت فکر می کنی داری حرمت چیزهایی را که یک وقتی بوده، نگه می داری. اطرافت همه مستقیم و غیرمستقیم اشتباهت را گوشزد می کنند، اما تو تصمیم گرفته ای احترام گذاشتن را ادامه بدهی، و به تصویر ذهنی خودت پایبند بمانی، نه به اتفاقاتی که می افتد.
بعد، یک شب آن آدم عزیز تمام پلشتی درونش را تف می کند توی صورتت. زردآب بدبوی ناسپاسی و دروغ و غرور و نفرت را. کلماتش اسید است و پوستت را آب می کند و می رسد به دلت، و بعد گُر می گیری و می سوزی و استخوانهایت جزجز می کنند. از خودت می پرسی واقعا دوستش داشتم؟ این هیولا را؟ سکوت می کنی، و صبر می کنی تا شراره های جنون از سرت بروند.
در سکوت بعد از واقعه، روبروی اینه می ایستی و همانطور که متوجه می شوی خطوط روی پیشانیت عمیق تر شده اند، به خودت قول می دهی هرگز نگذاری این اتفاق تکرار شود. اما در اعماقت، در درون تاریکت خوب می دانی از همین حالا مهیای زخم های تازه ای. می دانی، تمام عمرت همین بوده ای، و برای عوض شدن دیر است. تو به حماقت خوشبینانه خودت، به سکوت روادارانه ات، به دوست داشتن کسانی که خنجرشان را تا دسته در کتفت فرو خواهند کرد معتادی....
دیدگاه ها (۵)

زندگی‌ت کوتاه‌تر از اونیهکه حرومِ فکر کردن به زندگی دیگران ک...

ایا همیشه تنفر باقی می‌ماند؟✨پارت۷✨_________________🌘🌗🌖🌕🌔🌓🌒_...

پارت: 30 (بخش2) **زاویه دید: زین**میسون حتی یه میلی‌متر هم ن...

𝑺𝑪𝑬𝑵𝑻𝑬𝑫 𝑫𝑬𝑺𝑻𝑰𝑵𝑰𝑬𝑺پارت ۲۱صبح، فلیکس زودتر از همیشه وارد مدرسه...

می‌گویند «او رفته است»؛ کلمه‌ها را طوری ادا می‌کنند که انگار...

Like Swan 🦢#like_swan𝑃𝑇23ویو هویج:نامجون از وقتی ات از دفترش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط