صبح‌ات بخیر شاعر لبخندهای شهر

صبح‌ات بخیر شاعر لبخندهای شهر
آیینه‌های شعر تو در جای جای شهر

با دست‌های آبی‌تان سبز می‌شود
گل واژه‌های زرد غزل در صدای شهر

رنگین کمان هر غزلت وصل می‌کند
دل را به پشت پنجره انتهای شهر

شب‌ها کسی که از دلتان رد نمی‌شود
حک می‌شود به دفترتان، ردپای شهر

گاهی برای شعر شما آه می‌کشد
مردی غریب و گمشده در ماجرای شهر

یک کوله بار بسته و یک انتظار سرد
در ازدحام مردم بی اعتنای شهر

بغضی به روی شیشه و یک کوپه بی کسی
دستی بدون بدرقه آشنای شهر

دیوارهای ساکت شهر و… صدای سوت
صبح‌ات بخیر شاعر لبخندهای شهر
رسول قشلاقی
“~~✦✦✦~~~@majidakhshabi
دیدگاه ها (۰)

dark life = ۳۷

[ چندپارتی از تهیونگ ] [ پارت 1 ]از صبح تهیونگ ع...

🖤 مافیای منقسمت دوم | دفتر مدیرعاملصبح روز بعد، ات از وقتی و...

The Joke That Broke Us

رمان: سلطنتِ گل‌های سیاه 🖤🍒پارت یازدهم: بازیِ سایه‌ها و تایم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط