عاشقانه های شبنم

باری اگر روزی کسی از من بپرسد
«چندی که در روی زمین بودی چه کردی؟»
من می‌گشایم پیش رویش دفترم را
گریان و خندان بر می‌افرازم سرم را
آنگاه می‌گویم که: بذری نو فشانده‌ست
تا بشکفد تا بردهد بسیار مانده‌ست
در زیر این نیلی سپهر بی‌کرانه
چندان که یارا داشتم در هر ترانه
نام بلند عشق را تکرار کردم
با این صدای خسته شاید خفته‌ای را
در چارسوی این جهان بیدار کردم
من مهربانی را ستودم
من با بدی پیکار کردم
«پژمردن یک شاخه گل» را رنج بردم
«مرگ قناری در قفس» را غصه خوردم
وز غصه مردم شبی صدبار مردم.
شرمنده از خود نیستم گرچون مسیحا
آنجا که فریاد از جگر باید کشیدن؛
من، با صبوری بر جگر دندان فشردم!
دیدگاه ها (۰)

عاشقانه های شبنم

عاشقانه های شبنم برا عزیزانم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط