شاهزاده شیطانی من

ارت ۴

ویو ات)
انقدر خسته بودم که تا سرم گزاشتم رو تخت گریه کردم بعد که خواستم بخوابم یهو یکی وارد اتاقم شد و اون کوک بود

ویو کوک)

اون دختره احمق از حق نگذریم خیلی خوشگله ولی نمیدونم چرا از وقتی که دیدمش فکرمو درگیر خودش کرده
احساس میکنم دوسش دارم ولی
از این حس زیاد مطمئن نیستم
اهه کوک روانی شدی؟ داری یا خودت حرف میزنی

~: داماد قشنگم کوک چیشده؟ تو فکری نکنه داری به ات فکر میکنی🤭

_: اره پدرجان(لبخند فیک)

نیلا: چرا داری به ات فکر میکنی؟ تو که حتی اونو دوست نداری؟(پوزخند)

(توجه نیلا دختر عمه کوکه یک هرزست و عاشق کوکه همیشه خودشو به کوک میمالونه و فقط دخترای خانواده سلطنتی خدمتکار نیستن)

نیلا@

-:کی گفته دوسش ندارم؟ زنمه خیلیم دوسش دارم (پوزخند)

@: چیمیگی من که باور ندارم (عشوه)(رفت)

~: پسرم میخوای برو به ات سر بزن

:_باشه
(کوک رفت طبقه بالا و وارد اتاق ات شد)

+: چی میخوای؟(سرد )

_: یعنی نمیتونم بیام به زنم سر بزنم؟؟
+: زنت؟ معلومه که من نیستم

_: اره(اومد رو ات خیمه زد و بم بهش گفت)
_:معلومه که تو هستی (خواست که بلند شه موهای ات به کتش گیر کرد که باعث شد کوک بیوفته رو ات و بوسه)

و در اون هنگام نیلا وارد اتاق شد و از صحنه ای دیده بود باورش نمیشد جیغ نسبتن بلندی زد که کوک ات به خودشون بیان
ویو ات


شرایط پارت بعد ناناصا🎀

۲٠لایک🎀
۲٠ کامنت درست حسابی بلند🎀
۲بازنشر🎀
دیدگاه ها (۳۱)

شاهزاده شیطانی من

شاهزاده شیطانی من

شاهزاده شیطانی من

شاهزاده شیطانی من

رمان عشق من واقعیه

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط