#رد_خون_و_بوسه

#رد_خون_و_بوسه
20

یِنا:کوک...نکن...خواهش می‌کنم...سادگی نکن...(گریه)

کوک:گمشو...(اعصبانی)

یِنا:کوک....داداشی درکم کن...
نمیتونم تنها باشم نمیتونم...
من میخوام ادامه تحصيل بدم خواهش میکنم داداششششش(گریه)

کوک:که ادامه تحصیل میخوای بدی نه؟(نیشخند)
دروغ دروغ...(اعصبانی)
خفه شو....بلیت میگیری میری خارج گورت و گم میکنی...دیگه اینورا نبینمت...
گمشو(عربده)

یِنا:(گریه)
باشه باشه ولی بعدا باز هم و میبینیم(بغض)
(میره)

پایان فلش بک:

جینو:اوو دلم برات سوخت(🙂)

یِنا:حیح...(🙃)
خوب خوشلگذره...

جینو:ممنون...

(جیمی میاد)

جیمی:به گل دختر چه عجب بعد 7 سال اومدی یه علیکی چیزی نمیکنی دیگه نه؟

یِنا:اووو قربونت...
به خدا همین امشب رسیدم...تو هم پیدا نکردم....

جینو:هم و می‌شناسید؟

جیمی:بله(😊)

جینو:هوم خوشبگذره با دوستت(تاکید به دوستت) (☺️)

(جینو میره)

جیمی:اوفففف...

جیهوپ:بیب؟(مست)

جیمی:جیهوپ؟؟؟

جیهوپ:بیا کارت دارم...

جیمی:کجا؟؟؟(دستش و میکشه)

جیهوپ:(مچ دست جیمی رو میگیره و با یه حرکت میچرخونه سمت خودش و صورتاشون خیلی فاصله ی کمی داشت...بعد..بوس بوس😄🗿)

جیمی:این چه کاری بود؟(😳)

جیهوپ:خوب بود؟

جیمی:بگم عالی بود پرو میشی نه؟( 😄☺️)

جیهوپ:شاید...(جیمی رو واید استایل بغل میکنه و میبره....الله اکبر....👏🏻👏🏻)

یِنا:سوهی...(ذوق)

سوهی:جِنا...(ذوق)

راوی:سوهی بعد دیدن یِنا میره سمتش و یِنا میپره بغلش....این دو نفر جلوی جولیا و تهیونگ هم و بغل میکنن..و این باعث میشه تهیونگ حرصی بشه...

جولیا:تهیونگ....؟

تهیونگ:چته؟

تهیونگ:بازم یِنا اومد و تو محوش شدی تمومش کن...

تهیونگ:مگه دست توئه؟
برو با همون کسی که بهم خیانت کردی...(پوزخند)

جولیا:میرم ولی بعد پشیمون میشی مطمئن باش..(حرصی)

تهیونگ:گمشو...

یِنا:دلم برات تنگ شده بود...

سوهی:من بیشتر....
افتخار یه بوسه از طرف شما رو نداریم؟

یِنا:عام ب-

تهیونگ:(مچ دست یِنا رو میگیره)

یِنا:چته ولم کن...

تهیونگ:با من میای...(حرص)(اعصبانی)

سوهی: تهیونگ ولش کن(اعصبانی)

تهیونگ:به تو چه ها؟(پوزخند)
دلت میخواد بمیری نه؟(اعصبانی)

سوهی:بهت میگم ولش کن...(اعصبانی)(حرصی)(سوهی هم مچ دست یِنا رو میگیره)

یِنا:ایی دستم(درد)

تهیونگ:خفه شو....هیچ چیش نیستی....خودت و گنده نکن کوچولو...(حرص)(دستش و دور مچ یِنا محکم تر میکنه)

سوهی:نمیزارم...دستش و ول کن...
هر کاری داری اینجا بهش بگو و گورت و گم کن...(دستش و محکم تر میکنه)

یِنا:ایی دستم درد میگیره ولم کنید(درد)

تیارا:اینجا چخبره ها؟(داد)
ول کنید دستش و(اعصبانی)

یِنا:(دستش رو ول میکنن)اییی(درد)

تیارا:دستت خوبه؟(نگران)

یِنا:(دستش و از دور دست خودش برمی‌داره...)
کبود شده(درد)اوف اییی...

تیارا:وای یِنا...
چقدر دستش و محکم گرفتید کبود کردید مچش رو(اعصبانی)

تهیونگ:حالت خوبه؟(نگران)(پشیمون)

یِنا:عالیم دستم و ببین بعدا حالم رو بپرس(اعصبانی)

تهیونگ:(به دور و برش نگا میکنه)

سوهی:میخوای باند پیچی کنیم‌؟

یِنا:نمیدونم...
اوف باشه بریم کمکم کن...

سوهی:(یِنا رو برآید استایل بغل میکنه)

تهیونگ:(چشاش از حرص و پشیمونی بغضی شده)
لعنتی...فاک به این زندگی(زمزمه)
(به دور و برش نگا میکنه)
(موهاش و دست میکشه)

تیارا:تهیونگ...خواهشا صبر کن درست میشه...(ناراحت)

تهیونگ:پس کی؟
خسته شدم.... منتظرش موندم...ولی ببین فقط دارم حرص میخورم...(چشای بغضی)

تیارا:آروم....درست میشه به زودی...(ناراحت)

تهیونگ:(نفس عمیق)

تیارا:امشب همه ی ما داریم میریم عمارت کوک بمونیم...گفتم بدونی بیای...

تهیونگ:اوکی....
من رفتم آخر شب میبینمت...

تیارا:همچنین....

ادامه دارد🍷
دیدگاه ها (۱)

#رد_خون_و_بوسه21-(آخر شب)(ساعت 12)(زنگ در خورد)یِنا:من باز م...

اخ اخ اوفففف🤣🤓

+++++

𝐇𝐞𝐫 𝐮𝐧𝐢𝐪𝐮𝐞 𝐞𝐦𝐛𝐫𝐚𝐜𝐞....𝐏𝐚𝐫𝐭 : 𝟏𝟐کوک متعجب برمیگرده که تهیونگ ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط