ماه من پارت ۴

ویو ات
سوار ماشین تهیونگ شدم راه افتاد منو گذاشت دم در مدرسه خودش رفت
ات: لیاااا
لیا: چته دیونه
ات ؛ میدونی چیشده
لیا: نه چیشده
ات: تهیونگ از امریکا بلخره برگشته
لیا: جدی برات خوشحالم
بعد از مدرسه
ویو ات
داشتم با دوستام یه سمت خونه راه می‌افتادیم که یه ماشینه بوق زد اع تهیونگ ه
ات: عموو بچه ها خدافظ
رفتم سوار ماشین شدم
تهیونگ : میبینم دوست پسر هم داری
ات: عمو اون فقط یه دوست معمولی اصلا من تاحالا دوست پسر نداشتم
تهیونگ: جدی
ات: آره جدی
تهیونگ: پس اون پسری که دوستش داشتی چی
ات: هعی اونکه منو نمیخواد
تهیونگ: اشکال نداره خودم برات شوهر جور میکنم
ات : جدی
تهیونگ: جدی بریم شهر بازی
ات: چییی شهر بازییی آره بریم
ویو تهیونگ
من عمو ات هستم که ۳۱ سالمه ولی من ات رو هیچ وقت به چشم بردار زاده نگاه نکردم من اتو رو خیلی دوستش دارم میخوام یه فرصت جور کنم که ازش خاستگاری کنم
ویو ات
بعد از شهر بازی
ات : اوففف بلخره رسیدیم خونه مثل سک خستم(ولو شد رو مبل)
تهیونگ : (خنده)
تهیونگ: ات میخوام یچیزی بگم
ات : چی
دیدگاه ها (۸)

ماه من پارت ۵

ماه من پارت ۶

ماه من🌕

پارت ۳

میکنه و میگه تهیونگ: بیبی داری عصبیم میکنی خونه من نه خونمون...

پارت ۸ویو سوکجین: رفتیم داخل رستوران. جنگکوک: بچه ها چی میخو...

فیک کوک دختر کوچولوی من پارت ۲۸

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط