شب که فرا رسید

شب که فرا رسید
با رویایَت رودَررو شدم
و عَطرت پیچید در جانَم
بارها از دیدارَت گریختم
و ناگاه دیدم
نَبضی شده‌ای در رَگانَم...
#عاشقانه
#amd_msn11
دیدگاه ها (۵)

Part ²⁸ ویو لیلی ساعت 8 شب همینجوری نشسته بودم و به نیم...

عاشقانه های شبنم

Part.1#مرد_مندورِ آتش نشسته بودیم؛ صدای خنده‌ها و پچ‌پچ‌های ...

' در این اتاق ، زمان ایستاده است . قابِ عکسِ رویِ میز ، آخری...

My professorChapter:2Part:100یک هفته بعدظهر | ساعت ۱۴:۴۵صدای...

I love you...but I don't know...How can I say this...to you....

نوشته بود:⁨⁨⁨⁨دومین تاثیرپذیری من از شعر فارسی احتمالا یک عص...

تکپارتی نامجون. کتابدار دوست داشتنی. مثل همیشه صبح ها پاشدم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط