رفتم درچشمه اب

رفتم درچشمه اب
دیدم یارو رو....
گفتم ای یار بمن نگاه نکن.....
جیران بمن نگاه نکن..
دستوصورتشو درحال شستن دیدم ..
گفتم ای ایینه بمن نگاه نکن..
جیران بمن نگاه نکن.
خمارشدم ...خمارشدم...........
.................................
دیدگاه ها (۱)

تاحالابرات پیش اومده که وقتی ناراحتی ویادلگیری.....دراون لحظ...

داستان تلخی بود...... وقتی به راحتی حرفاشو قبول میکنی وباورش...

رمان~Goddess ~پارت ۱۰

بایه یارو کلاس هفتمی داشتم حرف میزدم گفتم اها اره پایین ترین...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط