رفتم درچشمه اب

رفتم درچشمه اب
دیدم یارو رو....
گفتم ای یار بمن نگاه نکن.....
جیران بمن نگاه نکن..
دستوصورتشو درحال شستن دیدم ..
گفتم ای ایینه بمن نگاه نکن..
جیران بمن نگاه نکن.
خمارشدم ...خمارشدم...........
.................................
دیدگاه ها (۱)

تاحالابرات پیش اومده که وقتی ناراحتی ویادلگیری.....دراون لحظ...

داستان تلخی بود...... وقتی به راحتی حرفاشو قبول میکنی وباورش...

بهترین خوابممممم

پارت ۶

ددی مافیای من Part7

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط